ویرگول
ورودثبت نام
منِ نویسنده .
منِ نویسنده .جستجوگر ، نویسنده ، گوینده و دوبلور بین المملی ،مشاور
منِ نویسنده .
منِ نویسنده .
خواندن ۲ دقیقه·۲ روز پیش

محض وجود

هیچ.
هیچ.

امروز بالای ده بار به اینجا سر زدم که بنویسم !

هربار نشد و گوشیم زنگ خورد ، ظرف ها تلنبار شده بودند ، لباس ها روی بند بود ، تک فرش خونه پر خورده نون بود ..

چقدر مزحک و کلافه کننده !

به یاد دارم چقدر دست به نوشتنم اینجا زیاد بود ، برای خودم قلمرو تشکیل داده بودم ، شاید سه یا چهار سال از اون زمان ها گذشته باشد !

مادرم زنگ می‌زند از درد دستش می‌گوید که با شانه روی زمین افتاده است و من حیرت میکنم از این همه دوری خودم ! نمی‌دونم ، چطوری میتونم هواسم را به آدم های مورد علاقم منعطف کنم ، اونم جوری که آسیبی نبینند .

اصلا می‌شود !؟

توی سالن سرد و براق محوطه که رفته بودم ، یه خانوم ، یه دختر ، یه پیر ، یه پیر دختر آماده بود.. همه اینها یک نفر بودند ، درست زبانش را متوجه نمی‌شدم ، به یک خانومی اصرار داشت که دستام رو ببین چی شده !

بعد هم ناله میکرد می‌گفت به بابا گفتم مراقب مامان باشد.

مادرش کجا بود؟!

بهشت الهی خودشان !

البته بدگمان نباشم بگویم خانه بوده!

اما ناله میکرد ، امان میخواست ، نگاهش میکردم ، هربار نگاهم را می‌گرفت سریع چشمانم را میدزدیدم ..

شاید اونجا به این نتیجه رسیدم این دختر ، از من خیلی تنها تر هست !

جدیدا یاد گرفتم سیب گلاب را خورد کنم با پنیر و نون صبحانه بخورم ، بعد هم فاز آدم هایی را بگیرم که به سلامت خود اهمیت می‌دهند !

البته که درست چند روزی هست که دندان درد دارم ، شب ها عروسک آنجل را از گوش هایش محکم دور سرم میپیچونم و درست نقطه صورتش روی لپم قرار می‌گیرد ، احمقانه است ، اما انگار درد را کمتر حس میکنم .

انگار بیشتر از مسکن ، به محبت نیاز دارم .

آه .

آه دوست غریبه من .

روزگار است دیگر ، می‌گذرد و می‌گُذَرانَد و می گریاند مرا.

دختردرد
۴
۰
منِ نویسنده .
منِ نویسنده .
جستجوگر ، نویسنده ، گوینده و دوبلور بین المملی ،مشاور
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید