
رمان حفره نوشته محمد رضاییراد درباره پرونده قاتلی سریالی است. منصور ماندگار به همراه دستیار خود کرامت میخواهد پرده از راز این پرونده بردارد. تا این جا ما با یک داستان جنایی طرفیم که اتفاقاً بسیاری از الگوهای تکرارشونده ژانر جنایی را همراه خود دارد. کارآگاهی که ده سال است، پیگیر یک پرونده است و دیگر به آن نه به عنوان کار که هویت و زندگیاش نگاه میکند. در زندگی خانوادگیاش به مشکل خورده و فرادستانش هم در محیط کار نسبت به او دل خوشی ندارند. از طرف دیگر دستیارش کرامت کاراگاه تازهکاری است که در شرف ازدواج است و در این پرونده متوجه میشود که واقعیت بسیار مهیبتر از آموزههایی است که در کلاسهای درس دانشگاه با آن روبهرو شده. با این حال رضاییراد تغییراتی در این الگوی بسیار تکرارشونده در آثار جنایی ایجاد میکند و به این ترتیب اثری تازه میآفریند. میپرسید چگونه؟ از طریق پرسشهایی که در ذهن مخاطب ایجاد میکند. اکنون توضیح میدهم
نویسنده از ابتدا تا بخشهای پایانی کتاب فصلهای فرد را به داستان پسربچهای اختصاص میدهد و فصلهای زوج را به داستان پرونده ماندگار و کرامت. از این طریق تعلیق و پرسشی در متن برای مخاطب ایجاد میکند. ما میخواهیم بدانیم که این دو داستان که مکانها و زمانهای متفاوتی دارند چه زمانی به هم میرسند و چه ارتباطی با هم دارند؟ تعلیقی که به نگهداشتن مخاطب پای اثر کمک میکند. رضاییراد از طریق این الگو، ساختاری ایجاد میکند و با برهمزدن این ساختار گرهگشایی میکند. در فصلی که با تغییر هر پاراگراف ما از داستان پسرک به داستان ماندگار میرویم و در نهایت فصلها یکی میشوند.
همچنین رضاییراد با شیوه شخصیتپردازی قاتل سریالی رمان که در فصلهای ماندگار و کرامت حضور ندارد، در ذهن ما این پرسش را ایجاد میکند که خشونت چگونه شکل میگیرد؟ پسرک که بعدها میفهمیم قاتل سریالی رمان هم هست. در منطقهای از مرز ایران و عراق در حال بازیهای کودکانه خود بوده که جنگ آغاز میشود. مهاجمان خانوادهاش را قتل عام میکنند و در گوری دسته جمعی به خاک میسپارند. او در کودکی با مفاهیمی چون مرگ، خشونت، خون، کشتن، گرسنگی و ... آشنا میشود و مجبور است خود را برای زندهماندن تا مدتها در حفرهای مخفی کند. هر چند که رضاییراد انگیزههای پسرک را برای ما توضیح نمیدهد که بعدها به تهران آورده میشود و به به یک قاتل سریال تبدیل شود ولی این تضاد ظاهری، شخصیت پسرک را برای عمیقتر میکند و تخیل ما را به کار میاندازد که به چرایی این تحول فکر کنیم. منظورم از تضاد این است که پسرک از جایگاه ابتدایی مظلوم یعنی کسی که خانوادهاش را به طرز بیرحمانهای از دست میدهد چگونه به جایگاه ظالم یعنی کسی که دیگران را بیرحمانه میکشد، رسیده است. یکی از پاسخهایی که حداقل من به آن رسیدم این است که برای چنین کسی که در کنار نعشها زندگی کرده، کشتن و کشتهشدن دیگر اتفاق هولناکی نیست. نکته بسیار مهم هم این است که چنین اتفاقی نه کشف و مکاشفههای درونی پسرک که از طریق موقعیتی ایجاد شده که خودش در شکلگیری آن هیچ نقشی نداشته.
از سوی دیگر رضاییراد برای دو شخصیت اصلی خود که ماندگار و کرامت هستند، تضادهای مختلفی در نظر گرفته تا دیالوگهای آنان را چالشبرانگیزتر کند و مخاطب را وادار کند تا تلاش کند بفهمد حق با چه کسی است. ماندگار در سن بازنشستگی است اما کرامت تازه به پلیس پیوسته. ماندگار روابط خانوادگی صمیمیای ندارد اما کرامت تازه میخواهد ازدواج کند و زندگی خصوصی پرشوری دارد. علاوه بر همه این تضادها که مقوم ارتباط ماندگار و کرامت است، آنها تضادی در ارزشهای اخلاقی خود دارند که نویسنده در هیچ جای رمان به یکی از این دو ارزش برتری نمیدهد. ماندگارِ باتجربه معتقد است که قانون و انسانیت دو مفهوم جدا از هم هستند اما کرامتِ نخبۀ درسخوانده معتقد است که در یک جامعه این دو مفهوم معادل یکدیگر هستند و اگر کسی بخواهد از قانون فراروی کند، مجبور است دست به قضاوتهای غلط شخصی بزند. در رمان میفهمیم که این دو نفر حتی نسبت به باورهای اساسی زندگیشان قطعیتی ندارند و با آن کلنجار میروند. همین موضوع داوری میان شخصیتهای اصلی رمان را برای مخاطب سختتر میکند.
قبل از آن که متن را به پایان ببرم بهتر است به یکی از ترفندهای شخصیتپردازی ماندگار اشاره کنم. ماندگار در خواب حرف میزند. در خواب حرفزدن ماندگار دو کارکرد در متن دارد. یکی از آنها اطلاعاتی است که از طریق آن متن پیش میرود و دیگری این که از همان ابتدا به نظر میرسد ماندگار ترومای عجیبی را از سرگذرانده. او این اتفاق را آنقدر سرکوب کرده که حالا با واگویههایش در خواب بیرون میریزد. حالا این پرسش در ذهن مخاطب به وجود میآید که آن تروما چه بوده و چه نسبتی با عناصر دیگر متن دارد.
رضاییراد در رمان حفره از تخیل مخاطب برای پیشبرد داستان استفاده میکند. با گزیده گویی و ایجاز در توصیف و اطلاعات مخاطب را همراه خود میکند که به پرسشهای درون متن یا فرامتن رمان فکر کند. همین موضوع مخاطب را همراه اثر میکند، اثر را در ذهن مخاطب ماندگار میکند و او را با پرسشهای عمیقی مواجه میکند. من بسیار از رمان حفره لذت بردم. توصیه میکنم که حتما آن را بخوانید.