ویرگول
ورودثبت نام
میرستوده
میرستودها
میرستوده
میرستوده
خواندن ۳ دقیقه·۶ ساعت پیش

درباره رمان چهل‌سالگی

چهل‌سالگی اولین کتابی است که از ناهید طباطبایی می‌خوانم. داستان رمان درباره زنی است به نام آلاله که به زودی به چهل سالگی می‌رسد و در این ایام خبر آمدن معشوق سابقش را می‌شنود. موضوع از آن جایی برای شخصیت اصلی ما مسئله می‌شود که او قرار است با عشق دوران جوانی‌اش همدرسش در دانشکده موسیقی در برگزاری کنسرتی همکاری کند. هرمز معشوق سابق رهبر اکستر شده و آلاله مسئول اداری برگزاری کنسرت‌ها.
به نظرم نویسنده مسئله و موقعیت شخصیت را خیلی زود برای ما شرح می‌دهد و این امکان را برای مخاطب ایجاد می‌کند که با موقعیت درگیر شود و تعلیق در متنش به وجود بیاید. ما می‌خواهیم بفهمیم آلاله که ازدواج کرده و دختری دارد، چگونه به احساساتی که از گذشته برایش زنده شده، واکنش نشان خواهد داد. خانواده‌اش چگونه به ابراز احساسات او واکنش نشان می‌دهند و ... . این موضوع یکی از نکات مثبت اثر است.
رمان چهل‌ساگی در 1379 برای اولین بار منتشر شده و با توجه به نشانه‌های متن آلاله و همسرش باید متولد دهه 30 باشند و در زمان دانشجویی با انقلاب فرهنگی مواجه شده باشند. به نظرم رمان چهل‌سالگی و ارتباط شخصیت‌ها با هم می‌تواند حاوی نکاتی از زندگی مردم در دهه هفتاد باشد. به عنوان مثال در جایی از متن آلاله به دخترش که با توجه به نشانه‌ها باید دهه شصتی باشد، می‌گوید که باید ناخن‌هایش را «مانی ..» همین جمله نشان می‌دهد که حتی طبقه متوسط شهری هم در آن برهه به تازگی با مانیکور آشنا شده‌اند. شما را نمی‌دانم ولی این اشارات در متن برای من بسیار جذاب است و به نظرم ارزش اثر را از نظر پژوهش‌های تاریخی و مردم‌شناسی افزایش می‌دهد.
نکته بسیار جالب درباره رمان چهل‌سالگی انتخاب‌های غیردراماتیک برای پیشبرد داستان است. همان طور که در خلاصه رمان گفتم. موقعیت آلاله و بیان احساسش می‌تواند با توجه به زمینه‌های فرهنگی چه برای خود او و چه برای خانواده‌اش دشوار باشد اما همه او را درک می‌کنند. شوهر آلاله همچون روانشناسی زبده در همان ابتدای مواجهه با احساس همسرش به او می‌گوید که این موضوع به چهل‌سالگی‌اش برمی‌گردد، نگاهی که شخصیت اصلی ما به خودش و افزایش سنش هم دارد. دخترش هم همراه پدر با مادر همدردی می‌کند. از طرف دیگر هرمز معشوق سابق آلاله از او می‌خواهد تا برای کنسرت‌های بعدی‌اش برای او بنوازد. در حالی که ما طبق متن می‌دانیم که آلاله بیست سال است که ساز تخصصی‌اش را به دست نگرفته. این میزان درک و شعور در بین دیگر شخصیت‌ها حتی گاهی غیرواقعی می‌شود و لبخند به روی لب می‌آورد. منظورم درباره انتخاب‌های غیردراماتیک هم همین است. یعنی انتخاب‌هایی که به جای این که موقعیت را چالش‌برانگیزتر کند، از حساسیت آن می‌کاهد.
این گونه از شخصیت‌پردازی و پرورش موقعیت می‌تواند حتی به مسئله اصلی متن ضربه بزند چرا که دیگر مسئله اهمیت اساسی خود را از دست می‌دهد. اگر همه اطرافیان او تا این میزان او را درک می‌کرده‌اند و می‌کنند پس چرا این مسئله برای آلاله دغدغه شده است. با این حال رمان چهل‌سالگی در میانه حرکت می‌کند. انتخاب‌های نویسنده نه خیلی در ذوق ما می‌زند و نه خیلی ما را برمی‌انگیزد. به نظرم می‌توان آن را انتخاب نویسنده یا جهان آرمانی نویسنده دید که از زاویه نگاهی کار ادبیات هم همین است. چنین خانواده‌ای را آرزوست.

رماننوشتنرمان ایرانی
۰
۰
میرستوده
میرستوده
ا
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید