بتونم لباسام بپوشم هنری داشت وقایع ایی که دیده بود میگفت مانلی فقط اشک میریخت
هاردی من فقط ۲۸ سالش بود من هنوز باورم نمیشه چه اتفاقی افتاده به من دست بند زدن هاردی داخل کاور کردن و یه کارد گوشت هم که از خون هاردی بود پیدا کردن ؛ همه چی برداشتن .
مادر هاردی مانلی با نفرت من نگاه میکنه و نفرینم میکنه چندسری میخواست سمتم حمله کنه ولی افسر نذاشت من همچنان با گریه و صدایی گرفته میگفتم
—: کار من نبوده مانلی کار من نبوده .
_: خفه شووووو چیکارت داشت هاردی اون تورو از گند و کثافت نجات داد هرزه قاتل تو کشتی پسرم میکشمت من تورو میکشم .
و فقط با جیغ من تهدید به مرگ میکرد ولی من هنوز تو شوک بودم من بردن تو ماشین گفتن باید ببریمت اداره تو تنها مظنون مایی
فلش بک
هاردی
-:من چند سری باید بگم اون محموله ها دست من نبوده کارتال اونا اصلا اون به من نرسوندن .