با خواندن پست آقای حسن شیخ تحریک شدم حال و هوای این روزهای خودم را بنویسم .
حال و هوایم خوش نیست ، تازه فهمیدم شلوارهای جینم از ریخت افتاده اند ،رفتم شلوار بخرم ، فروشنده حوصله نداشت ،آخر سر گفت ، ببخشید که دل و دماغ ندارم قبل از شما یکی از دوستانم کهریزک بود و مطالبی را تعریف کرد که کلا سردماغ نیستم . قسمتی از انچه شنیده بود را همچون گدازه های اتشفشانی که به وجودش ریخته شده بود را به پیمانه های ماهم ریخت ومن دیگر نمیگویم که به کرات دیده و شنیده اید .

خیلی از دوستان و اقوام مدام موقعیت ناو آمریکا را رصد می کنند ، انگار انتظار و حتی توقع جنگ دارد ، یادم به شعر زیر افتاد:
کاوه ای پیدا نخاهد شد امید
کاشکی اسکندری پیدا شود
هنوز ندیدم کسی قلبا پهلوی دوست باشد ، اکثر افرادی که اطرافم دیدم ، از ناچاری و باب مخالفت با این شرایط ، از پهلوی می گویند لذا بعید میدانم در آینده ایران جایگاهی داشته باشد .امیدوارم ، مملکت هرج و مرج نشود ، اینجور مواقع گوشه مغزم از اینکه در شهر های بزرگ زندگی نمیکنم راضی هستم ، و این از نگرانی ای هست که برای زن و بچه ام دارم . البته خب یکجورهایی فکر زشتیست وقتی این همه هموطن در شهر های بزرگ زندگی می کنند .
باری چه جنگ شود و چه نشود به نظرم اتفاقات بزرگی در صحنه سیاست ایران رخ خواهد داد ، حال چه عینی و چه ماهوی . امیدوارم ختم به خیر شود . خیر برای همه مردم ایران .