در مقداری بیکاری سیر میکردم که گفتم برم چندتا از این باتهای ناشناس رو تو بله استارت کنم و از جایی که چت کردن پسر با پسر به صورت ناشناس خیلی به جای خوبی ختم نمیشه و اونایی که تجربش کردن میفهمن چی میگم (+خنده) تصمیم گرفتم برای کسب تجربه هم که شده برم با دخترا صحبت کنم
قصدمم راستش صرفا کسب تجربه بود
چون برعکس دوستام که هرکدومشون حداقل با یه دختر ارتباط نزدیکی داشتن، من تاحالا از نزدیک نشده که حتی با یه دختر چند جمله صحبت کنم و خواستم با این کار یذره خودمو راه بندازم و با ذهنیت و مغز دخترا بیشتر آشنا بشم
و خب این خودش از نقصای جدا کردن دختر و پسر تا سن ۱۸ سالگیه که این ذهنیت رو به آدم میده که آدم یذره در ناخودآگاهش از جنس مخالفش دوری کنه
بگذریم…
بریم سراغ ماجرای خودمون
در این مدت من به دختران زیادی وصل شدم اما خب سهتاشون به یک نتیجه و تجربه منطقی ختم شدن که میخوام براتون تعریفشون کنم که سومیش خیلی چالشی بود
اولین دختری که باهاش صحبت کردم شیرازی بود
گفت میخواد جراح مغز و اعصاب بشه که بتونه برادرش رو جراحی بکنه
چون به گفته خودش یه برادر ۱۱ ساله داشت که در ۲ سالگی در نتیجه ضربه به سر وقتی که داشته با شارژر موبایل ور میرفته و تاخیر در تشخیص پزشکان و روند درمانی بیمارستان، مشکلی که میتونسته خیلی ساده تر و بی دردسر تر رفع بشه در نهایت منجر به فلج مغزی اون پسر بچه شده…
کلاس دهمی بود و وقتی از نتایج کنکورم باخبر شد، اومد پی مشاوره و این داستانا
منم که حالم از این کار بهم میخوره، چند تا توصیه دوستانه بهش کردم و واضح بهش گفتم که دنبال این کار نیستم و دیگه هم پیامی ازش دریافت نکردم
همسن خودم بودش
تجربه یک بار ورود به رابطه رو داشت و خیلی واقعا راهنماییم کرد
تجربه یه رابطه ۳ ساله رو داشت که به تازگی هم ازش در اومده بود و کل ذهنیتش این بود که وارد رابطه نشو که اگه بشی زندگیتو نابود کردی :)
جلل خالق…
گفت هر آهنگی که گوش میدی یادش میفتی
هر کاری که میکنی یادش میفتی
ازش پرسیدم چیشد که جدا شدین؟
گفتش که بلد نبود که درکم کنه و پشتیبانم باشه
با اینکه من هیچی کم نذاشتم و همیشه من میرفتم سمتش
گفتش که سنم کم بودم و جاهل و الان که فکر میکنم، از همون اول فرکانسهای واضحی وجود داشتن که بهم میگفتن این رابطه به درد نمیخوره!
خیلی دختر خوبی به نظر میاومد و با حوصله جواب سوالام رو داد و برام وقت خوبی گذاشت و تجارب خوبی رو بهم منتقل کرد
یزدی بودش
یک سال کوچکتر از من
ادعا کرد که توی بات ناشناس دنبال ورود به رابطه نیست و فقط برای سرگرمی میادش
یذره که از صحبتمون گذشت، گفت آیدی بده با هم راحت تر صحبت کنیم!
منم گفتم خب حالا یه آیدیه دیگه
تهش بلاکش میکنم
شماره اصلیمم که نیستش
آیدی رو دادیم و یهو عشوه ها شروع شد…
به زور یه عکس براش فرستادم که بدترین عکسم بود و موقع عکس گرفتن چشمام بسته بود و اصلا کیفیت نداشت و خلاصه یه وضعی
اونم یسری عکساشو برام فرستاد و بهونش این بود که اگه ببینم با کی دارم صحبت میکنم اینجوری مکالمه برام خیلی راحت تره :)
بهم گفتش که تا الان تجربه یه رابطه آنلاین رو داشته و هنوزم با اینکه جدا شدن عاشق طرفه و بهش فکر میکنه و وقتی بهش گفتم که نمیتونم درک کنم که چطور آدم میتونه تو فضای آنلاین عاشق بشه بهش برخورد و بعدش ۲ قرن فقط درگیر این بودم که از دلش در بیارم و با وجود ناز کردناش بالاخره تونستم ازش عذرخواهی کنم
این چت از صبح شروع شد و تا شب همون روز طول کشید
همیشه حین این چند ساعت اون پا پیش میذاشت و پیام میداد
خیلی برام وقت میذاشت
منم که تاحالا همچین تجربه ای نداشتم کم کم بو های وابستگی به مشامم خورد و دیدم داره خطری میشه
شنیده بودم که دخترا خیلی زود گریشون میگیره و این دختره هم در رابطه با این قضیه باهام صحبت کرده بود که خودشم خیلی راحت گریش میگیره
گفتم خب الان من یهو بکشم زیر همه چی که این دلش میشکنه
هرچی هم ازش میپرسیدم که چرا انقدر برام وقت میذاری میگفتش که تاحالا یه دوست برات انقدر وقت نذاشته؟
تاحالا کسی برات از خوابش نزده؟
اینجا بود که دیدم گیر افتادم
دلشم نمیخواستم بشکونم و هربار بحثو به سمت صلح میبردم و بعد تازه از طریق یکی از رفیقام، یکی از اخلاقای دخترارو متوجه شدم؛ و اون اینه که دخترا ممکنه سعی کنن تورو از خودشون دور کنن و ببینن که تو براشون تلاش میکنی یا نه
و اگه تلاش کردی کم کم دلو بهت میدن
و منم ناخواسته بدون اینکه خودم متوجهش بشم داشتم این کارو میکردم
قصد من نشکوندن دلش بود اما ظاهرا اون فکر میکرد که من دارم براش تلاش میکنم
خودش چندبار بهم گفتش که خب چرا بلاکم نمیکنی؟
و منم از سر اینکه ناراحت نشه کاریش نمیکردم و خلاصه اوضاع الکی الکی شیر تو شیر شد
ساعت حدود ۱ صبح بود و به خودم اومدم که فردا کلی کار دارم
کل روزم الکی برای این رابطه رفته
فکرم درگیرشه که تهش قراره چی بشه
و من فقط میخواستم یذره تجربه کسب کنم و چه میدونستم قراره اینجوری بشه
حالا این خانوم هم هی داره ناز میکنه و صمیمی تر میشه و کم کم منم داره وابسته خودش میکنه
گفتم چه کنم
چه نکنم
پیام دادم به یکی از رفیقام
این رفیقم خودش خواهر داره و با رفتار دخترا خیلی خیلی بیشتر از من آشناست
گفتم حاجی بیا شمارمو بزن من کد تاییدو برات میخونم، لاگین کن تو اکانتم خودت جمعش کن من دیگه نمیکشم
حالا اون وسط دختره داشت منو دور میکرد که ببینه من برمیگردم یا نه
منم هی باید دست به سرش میکردم تا رفیقم تو وب وارد اکانتم بشه
اقا یه بار زد نشد
دو بار زد نشد
مگه داریم
مگه میشه
گفتم برو شماره خودتو از اپ logout کن، شماره منو login کن
که بالاخره شد
خلاصه این رفیق ما کارو درآورد و مارو خلاص کرد از این داستان
هوف!
بعضی وقتا تو یه موقعیت هایی به واسطه تغییرات هورمونی و neurotransmitter یا ناقل های عصبی که مولکول های شیمیایی هستن که در خلق و خو و رفتار ما تاثیر دارن، ممکنه کارهایی بکنیم یا احساساتی داشته باشیم که بعدا برامون خندهدار باشه و برای بقیه آدما مسخره باشه؛ چون اونا تو اون پیک هورمونی و شیمیایی و با شرایط مشابه ما نبودن
اما خب
that’s quite all right
این قدرتِ حال؛ هنر، فهم و درک زندگی کردن در حال و عدم مقایسست
راستش بعضی وقتا به این چیزا فکر میکنم که چقدر کارم درست بوده که تاحالا تو رابطه نرفتم
اصلا آیا درست بوده؟
وقتی همیشه دوستام درمورد دختر زندگیشون صحبت میکردیا مثلا اون دوستم که هر ماه با یکی بود
یا مثلا اونی که با یه دختری که ۷ سال از خودش بزرگتره تو رابطست و بهم گفت فقط لب تر کن تا یکیو برات اوکی کنم
ما تو ایران واقعا کمبود ارتباطات داریم به واسطه جدایی که در دوران مدرسه داریم
و ورود به رابطه واقعا در با ثبات تر کردن دوره سنی نوجوانی و جوانی به نظرم تا حدودی موثره
امامشکل اینجاست که اکثر روابطی که در این سن ها شکل میگیره بر پایه هوس و اینه که صرفا طرف با یکی باشه و برای همینه که اکثرشون با شکست مواجه میشه
و یه چیز دیگه هم که هستش اینه که طرف هیچوقت قرار نیست اولین رابطش رو یادش بره
و حس میکنم عشق دادن و محبت یه مخزن داره که اگه شما برای یک نفر استفادش بکنی اونم در دورانی که در اوج احساسات و پیک هورمونهای جنسیت هستی، شاید داری به اون شریک زندگی واقعیت که قراره بعدا پیدا کنی خیانت میکنی
اما خب از طرفی هم این روابط به آدم تجربه زیادی میده و آدم آزمون و خطا میکنه و میتونه در رابطه اصلی که قراره بعدا شکل بگیره انسان کامل تری شاید باشه
جدی کدومش درسته؟
شاید بهتر باشه خیلی بهش فکر نکنم و روش حساس نباشم و ببینم مسیر زندگی چی برام رقم میزنه
پن: چند برگی سند از فاجعه به بار آمده و اتحاد پسرانه:



