ویرگول
ورودثبت نام
melorin
melorin
melorin
melorin
خواندن ۱ دقیقه·۲ روز پیش

قلب‌های یک تیم | ضربه عشق ❤️‍🔥

#part_1

سریع وارد آپارتمان شدم..

با چیزی که دیدم دلم می خواست همونجا خودمو آتیش بزنم،

ولی زر زدم چون همین الانشم دارم آتیش می گیرم

بیخیال فکر و خیال های چرت و پرت و نگاه کردن به آسانسور شدم

پف کلافه ای کشیدم..

به سمت راه پله رفتم با دیدن پله ها حالم بدتر شد

با مسخره بازی ادای گریه کردن درآوردم

با حالت زاری گفتم من باید چهار طبقه رو برم بالا..

همینجوری که داشتم زیر لب غر میزدم

همه رو به یه ف..ش مهمون می کردم

سریع از پله ها با سرعت نور رفتم بالا

حواسم به هیچی نبود

همینجوری که داشتم می رفتم بالا..

با صورت و دماغ نازنینم به یک دیوار محکم برخورد کردم

_ آخی گفتم..

و همینجوری که داشتم بینیمو ناز میکردم که مطمئن شم سالمه..

بدون توجه به اطرافم

_ بلند گفتم آخه کدوم آدم احمقی وسط پله دیوار می ذاره یکـــ....

با صدای فردی که شنیدم سرمو آوردم بالا

با چیزی که دیدم دهنمو بستم

دیوار نبود..

یک موجود گنده، داف و خوشگل

چشماش آبی و طوسی،

دیگه نگم براتون..

دهنم باز مونده بود..

✨ ممنون که رمان «قلب‌های یک تیم | ضربه عشق» را خواندید. 🤍

📖 برای خواندن قسمت‌های جدید و محتوای بیشتر، عضو کانال رسمی ما شوید:

📎 https://rubika.ir/love_blow⁠�

🩵آیدی کانال: @love_blow

رمان عاشقانهرمان
۰
۰
melorin
melorin
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید