ثروت بی رحم
در های کمد را باز کردم
لباس های رنگی که هرکدام معنی خواستی را به دنبال داشتند در کمد می درخشیدند!
مشکی را برای عزا می پوشید
رنگی های مجلسی را برای مجالس
و لباس هایی رنگ ملایم داشت برای استفاده روزانه!
لبخند غمگینی زدم و در کمد را بستم و به کمد تکیه دادم
سالها بود که این کمد شنوای درد های من بود.
شنوای فریاد هایی که فقط در این لباس ها خفه می شدند!
و شنوای صداهایی که فقط این لباس ها می شنیدند.
تمام دارایی های دنیا را داشتم اما از نظر من دارایی من این کمد پر از رخت بود!
پول را میخواهم
اگر عشق باشد
خوشحالی را میخواهم
اگر عشق باشد
زندگی را میخواهم
اگر عشق باشد
و چه تلخ بود که در هیچکدام عشق نبود.
سالها با دستای بی جون و پاهای خسته دنبال زندگی و پولش دوییدم
اما اکنون که یار نبود
مال و ثروت دنیا برای من چه بود؟
زمانی که محبت نیست
عشق نیست
میخواهم پول و ثروت هم نباشد
گویند ثروت خوشبختی اورد
اما نمیگویند به شرط اینکه عشق باشد!
مسافرت خارج
بهترین روانشناس دنیا
بهترین لوکیشن دنیا
فقط شاید برای یک ماه باعث شود از فکر محبت و عشق فاصله گیری
اما بلخره عادت خواهی کرد
و ان موقعه میفهمی که سالها دوییدی برای پول و از دلخوشی فرار کردی
و این چه اندوهگین بود!
که دیگر برایم کسی نبود!
نه مادری
نه پدری
نه خواهری
نه برداری
نه خاله ای نه عمویی نه دایی ای
نه مادر بزرگ و پدربزرگی
نه دختر دایی و دختر خاله و پسردایی و پسرخاله ای!
هیچ کس...
حتی معشوق....
آن هم رفت...
اما من همه این هارا وقتی فهمیدم که به ثروت رسیدم. نه وقتی که کنار انها بودم!
:) قدر داشته هاتونو بدونید
فائزه