آدامس خرسی

سلام دوستان

خوبین؟

این روز ها هر جایی را می بینیم پر شده از اساتید موفقیت که هر کدام برای خودشان یک تز و راه و روشی برای موفقیت دارند که اصرار دارند روش های بقیه به دردنخور است و فقط روش خودشان خوب است

من نمی خواهم بگویم این اساتید خوب هستند یا نه.

اما در این نوشته می خوام در مورد آسیب هایی که از موفقیت های کوچک ممکن است ببینیم صحبت کنم

همانطور که در نوشته های قبلی ام گفتم من موفقیت بزرگی در زندگی نداشته ام اما بوده تعدادی موفقیت (خیلی)کوچک که البته شاید نتوان اسمش را موفقیت گذاشت

اول چند مثال از همین کوچ های زندگی خودم بگویم

یک:

تابستان کلاس چهارم دبستان بود و من در کلاس زبان ثبت نام کردم.

اول خیلی علاقه داشتم و رشد خوبی هم داشتم به طوری که معلم کلاس زبان به خانواده ام پیشنهاد کرد بگذارند من چند ترم را فشرده بخوانم.

خودم خیلیخوشحال بودم و با این کار پز می دادم و از این که زبانم خوب هست فخر می فروختم اما کم کم رو به افول گذاشتم تا اینکه چند سال بعد زبان را نیمه کاره رها کردم و به دبیرستان هم که رسیدم زبان از آن درسهایی بود که به زحمت پاس می کردم و الآن به این سن که رسیدم به زبان نیاز پیدا کردم و چاره ای ندارم جز اینکه از اول شروع کنم ( اگه کسی راه خوبی برای تقویت زبان داره منو راهنمایی کنه. ممنون)

دو:

پنج شش سال پیش که در کلاس ورزش رزمی ثبت نام کردم در یک زمان کوتاه رشد خوبی داشتم و در استانمان مقام اول را کسب کردم اما انقدر درگیر حال کردن با تعریف و تمجید استاد و هم باشگاهی ها شدم که رشد کردن و تمرین را جدی نگرفتم و بعد از مدتی این را هم رها کردم

سه:

همین چند ماه پیش بود که مدت زیادی بی وقفه وبلاگ نویسی می کردم تا اینکه روزی پیامی دریافت کردم از یکی از مجلاتی که آرزویم نوشتن در آن مجله بود

تحریریه آن مجله گفت که می توانی برای مجله ما هم بنویسی من هم از خدا خواسته قبول کردم و چند نوبت نوشته هایم چاپ شد و من هم خوشحال هر روز این مجله ها را جلوی چشمم می گذاشتم و به آن ها نگاه می کردم و به خودم لقب نویسنده چسبانده بودم و روزی را می دیدم که کتابم چاپ شده و جایزه های معتبر ادبی را یکی یکی می گیرد.

اما آن قدر درگیر حال کردن با چاپ شدن نوشته هایم بودم که دیگر تلاشی نمی کردم و حتی از وبلاگ نویسی هم افتادم و هیچ رشدی نکردم


این سه تا نمونه هایی از موفقیت های کوچک در زندگی من بود که نقطه اشتراک هر سه تای اینها این بود که مانع رشد من شدند

همه شما احتمالا در زندگی تان از این موفقیت های کوچک چندتایی دارید و من هم نمی خواهم بگویم موفقیت های کوچک بد است اما اگر بیشتر از ارزش آن ها بهشان بها بدهیم ممکن است ترمز ما را بکشند


موفقیت های کوچک خیلی برای اعتماد به نفس ما خوب هستند اما مانند آدامس خرسی هستند

اگر آدامس خرسی خورده باشید میبینید که فقط تا جایی لذت دارد که مزه و شیرینی اش باشد و زمانی که مزه آن آدامس تمام بشود، تبدیل می شود به یک جسم اضافه و مزاحم در دهانمان که خیلی اوقات منتقل می شود به سطل آشغال (البته من برای اینکه اسراف نکنم قورتش می دم :) )



موفقیت های کوچک ارزش کمی دارند و باید به اندازه ارزششان باآن ها حال کنیم

و اگر ما بیشتر از ارزشش درگیرش بشویم باعث میشود متن را فراموش کرده و به حاشیه برویم و این کار هم موجب این می شود که خیلی اوقات دست از تلاش کردن برداریم.

مثال آن ضرب المثل می شود که می گفت من از روییدن خار سر دیوار دانستم که ناکَس کَس نمی گردد بدید بالا نشینی ها



ممنون از توجهتون

و سپاس از اینکه با کامنت هاتون کمک می کنین کیفیت نوشته هام رو بالا ببرم