چرا بیشتر فعالیت ها رو نیمه کاره رها می کنیم؟

سلام دوستان

یکی از سوالاتی که همیشه ذهن من را درگیر کرده بود این بود که "چرا بیشتر فعالیت ها رو نیمه کاره رها می کنم؟"

اگر نوشته های قبلی من را خوانده باشید در بخشی از معرفی خودم گفته ام که به خیلی از فعالیت ها ناخونک زدم


سناریو زیر را تصور کنید:

درحال پیاده روی هستید و همزمان با خودتان کلنجار میروید

30 سالم شده اما هنوز هیچ کاری برای زندگیم نکردم

هنوز نیمه گمشده ام رو پیدا نکردم

هنوز....

خدایا چه کار کنم؟

ناگهان انگار از غیب ایده ای به ذهنتان می رسد، ایده شروع یک کسب وکار!

گویی خون دوباره در رگهایتان جریان یافته باشد، قلبتان تند تند میزند. زود به خانه برمیگردید انگار گمشده ای را بعد از سالها پیدا کرده اید

شروع می کنید برای برنامه ریزی بابت شروع کسب وکار مورد نظر و به قدری هیجان انگیز هستید که فقط زیبایی های کار را می بینید و توجهی به سختی ها ومشکلات آن ندارید.

گویی در چند لحظه زندگی زیباتر از قبل شده، تصور می کنید سال بعد همین موقع باپولی که از آن کسب وکار به دست آورده اید دست در دست عشقتان در حال قدم زدن در سواحل نیلگون هاوایی هستید وهمزمان پیامک واریز چند صد میلیون تومان به حساب بانکی تان بابت درآمد کسب وکار برایتان می آید!

با این تصورات نمی توانید بایستید و هدر رفتن زمان را تماشا کنید و شروع می کنید تا ایده تان را عملی کنید

اول به دنبال دفتر کار می گردید. دفتری اجاره می کنید و با چند نفر کارمند شروع می کنید

کلی هزینه اولیه انجام می دهید به این امید که این هزینه ها دربرابر درآمدی که به دست می آورید هیچ هستند!

اما...

بعد از یکی دوماه انگار در باز شده و مشکلات یکی یکی خودشان را نشان می دهند

می فهمید که باید مجوز های مربوطه را بگیرید

اجاره دفتر، حقوق کارمندان و کلی بدهی دیگر درحالی که هنوز هیچ پولی درآمد کسب نکرده اید.

آن انگیزه هیجان اولیه جای خود را به ناامیدی داده و شما کار را نیمه کاره رها می کنید و با خود می اندیشید که از اولش هم من برای این کار ساخته نشده بودم و به سراغ ایده دیگری می روید اما آنجا هم همین آش وهمین کاسه!.


مشابه این سناریو در زندگی من مثل یک چرخه معیوب تکرار می شود و باعث می شود کاری را شروع کنم و آن را نیمه کاره رها کنم و زود از آن سیر بشوم


چرا این اتفاق می افتد؟

به نظرم طرز نگاه ما نسبت به شروع یک مسئله خیلی مهم است و دلیل اینکه خیلی از کارها نیمه کاره رها می شودن این است که ما آن کار را از روی لذت های مبهمش انتخاب می کنیم

مثل اینکه از فاصله دور لذت های آن را ببینیم و زمانی که به آن می شویم عیب و نقص ها و چالش ها خودشان را نشان می دهند


بگذارید یک مثال بزنم تا مطلب بهتر جا بیوفتد

من بارها شده که در حال پیاده روی فردی را از دوره دیده ام که به نظرم خیلی زیبا می آید و با خودم می گویم که فتبارک الله احسن الخالقین! و سعی می کنم به او نزدیک تر بشوم و شاید همین آدم نیمه گمشده ام باشد( البته چشم چرون نیستم ها قصدم خیره :-) )

سرعت قدمهایم را تند تر می کنم و به او نزدیک تر می شوم اما به فاصله چند قدمی که می رسم می بینم که ععععع اونیکه من می دیدم که این شکلی نبود خیلی فرق می کرد این اصلا هم سن ننه بزرگمه!


اتفاقی که در مورد فعالیت ها رخ می دهد دقیقا مشابه همین مورد نیمه گمشده من است چون ما فعالیت ها را از دور نگاه می کنیم و هرچیزی از دور یک تصویر مبهم است که ممکن است فقط زیبایی ها لذت ها و خوشی های آن را ببینیم و زمانی که وارد آن می شویم تازه چالش ها مشکلات و سختی ها برای ما نمایان می شود


یکی از استادانم حرف جالبی می زد:

می گفت اگه می خوای ببینی چه کاری رو دوست داری برو ببین سختی ها و مشکلاتش رو هم دوست داری و برات قابل تحمل هست؟


البته این جمله کمی کلی گویی بود اما اگر بخواهم کمی آن را باز کنم اینجوری می گویم

تصور کن در بدترین شرایط زندگی هستی و حوصله هیچ کاری نداری. آیا حاضری در این شرایط کاری که ادعا می کنی به آن علاقه داری را انجام بدهی؟

مثلا من ادعا می کنم نوشتن را دوست دارم باید ببینم آیا در سخت ترین شرایط زندگی هم حاضرم به نوشتن های روزانه ادامه بدهم یا فقط حرف می زنم؟

البته یک نکته مهم اینکه با حلوا حلوا کردن دهن شیرین نمی شود اگر به دنبال کار مورد علاقه مان هستیم یعنی کاری که فکر می کنیم سختی های آن را هم دوست داریم باید کمی دست به عمل بزنیم و کمی به آن کار ناخونک بزنیم وببینیم اگر در ذهن تصور مبهمی از آن فعالیت داریم و فکر می کنیم آن را دوست داریم آیا تحمل انجام عملی و حل کردن چالش های آن را داریم یا نه؟


به نظرم قبل از شروع هر شغل، رابطه،سفر و... باید کمی از دید بدبینانه به آن نگاه کنیم بدبین نه به این شکل که یقه بقیه را بگیریم و به بقیه گیر بدهیم، باید یقه خودمان را بگیریم و یک لیست از تمام سختی های آن کار تهیه کنیم

تمام سختی هه و چالش هایی که حتی امکان وقوعشان خیلی کم است را لیست کنیم و ببینیم حالا با این همه چالش و سختی هم به آن کار علاقمندیم

البته هیچ کاری مثل اجرا در عمل نمی رسد

مثلا اگر ایده کسب وکار اینترنتی به ذهنتان رسیده است باید کاغذ وقلمی بردارید وشروع کنید به نوشتن مشکلات و مسائل احتمالی: مثلا

  • باید مجوز بگیرم
  • نیاز به یک دفتر کار مجهز دارم
  • باید خودم وردپرس یاد بگیرم
  • باید بازاریابی یاد بگیرم
  • و...


ممنون که نوشته هامو می خونین و نظرتون رو برام می نویسین


من برم بخوابم خیلی خسته ام

شب خوش...