زمانی عادت داشتم روزانه شعر بخوانم و دستکم یک بیت از آن ابیاتی که خواندهام را بیاورم روی کاغذ. این ایده حاصلِ مطالعهیِ کتابِ خُردهعادتها از استفان گایز با ترجمهی خانم نرگس محمدی (انتشاریافته در انتشارات شمشاد) بود. نام این روتین یا رویهی روزانه را هم گذاشته بودم «یک بیت شعر».
قصد دارم تعدادی از آن ابیات را اینجا ثبت کنم و با شما به اشتراک بگذارم:
ای بیخبر بکوش که صاحبْخبر شوی // تا راهرو نباشی کی راهبر شوی؟
حافظ
تنیده یاد تو در تار و پودم میهن ای میهن // بود لبریز از عشقات وجودم میهن ای میهن
ابوالقاسم لاهوتی
جایی که هیچ چیز، در انتظار هیچ چیز نیست
جایی که همه چیز، تنها در انتظار ماست
پابلو نرودا
ای که پنجاه رفت و در خوابی // مگر این پنج روز، دریابی
خجل آن کس که رفت و کار نساخت // کوس رحلت زدند و بار نساخت
خواب نوشین بامداد رحیل // باز دارد پیاده را زِ سبیل
سعدی شیرازی
شنیدم که مردان راه خدا // دل دشمنان را نکردند تَنگ
تو را کِی مُیسر شود این مقام // که با دوستانات خلاف است و جَنگْ
سعدی
بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود // داغ تو دارد این دلاَم جای دگر نمیشود
دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو // گوش طرب به دست تو بی تو به سر نمیشود
مولانا