پس از چهار روز غیبت بازگشتهام.
این جمله مرا یاد اولین سطر از کتاب «قمارباز» اثر «فیودور داستایِفسکی» با ترجمهی «جلال آل احمد» انداخت.
پس از چهار روز آنلاین ننوشتن، دوباره به عرصهی آنلاین نویسی بازگشتهام.
در این مدت مشغول چه کاری بودم؟
مشغول کتاب خواندن بودم.
مشغول نوشتن - اما به صورت آفلاین.
مهم تر از همه، مشغول تعمیر کردن ساعت خواب.
یکی از دلایل نرسیدن به آنلاین نویسی و گذاشتن پست جدید هم برای من شاید همین مورد آخر بود. چراکه خود را مُلزم کرده بودم که پس از ساعت ۱۱ ب.ظ - همان یازده شب - از هیچگونه دستگاه دارای نمایشگر نورپَردارزی - همچون گوشی، کامپیوتر، تبلت و یا تلویزیون - استفاده نکنم. چراکه تأثیر بهسزایی بر از بین رفتن خواب شب و بههمریختگی ساعت خوابام میگذاشت.
در هفتهی اخیر فهمیدم مهمترین اقدامی که آدم میتواند برای نجات دادن زندگی خود بکند، «ورزش کردن» است.
ورزش کردن، یک نوع سرمایهگذاری روی بدن است. یک نوع سرمایهگذاری بلندمدت، که شاید چندان زودبازده هم نباشد.
اما پس از مدتی به هستهی اصلی ساخت تمام عادات مثبت و سازندهی دیگر در زندگی تبدیل میشود.
کسی که ورزش میکند، احتمالاً پس از مدتی کتابخوانی را هم آغاز میکند.
احتمالاً پس از مدتی دست از عادتهای بدی که نمیخواهم به طور مشخص نام ببرم، دست خواهد کشید. به علت تداخل آن عادات با ورزش.
اصلاً شاید برای همین باشد که «استفان گایز» در کتاب «خردهعادتها»، به صورت مکرر از خرده عادت «یک شنا روی زمین» صحبت میکند. از یک شنا روی زمین به عنوان اولین خرده عادت رسمی خود نام میبرد. و این یک حرکت شنا روی زمین را - که ادعا میکند یکی دو روز قبل از تحویل سال میلادی انجام داده بود - به سرآغاز استفاده از سیستم خرده عادت ها و کشف طلایی زندگی خود میداند (در اینجا منظور از شنا همان حرکت Push-Up است).
همین یک شنا، تبدیل به نقطهی آغازی شد که در آینده نوشتن روزانه و مطالعهی روزانه را برای او ممکن کرد. همین یک شنای ساده از او یک نویسندهی آنلاین ساخت.