ویرگول
ورودثبت نام
ø 𝐍𝕀ℍ𝕀𝕃𝕀𝕊𝐓 ø
ø 𝐍𝕀ℍ𝕀𝕃𝕀𝕊𝐓 ø‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌...ــــــــــهیچــــــــــ...
ø 𝐍𝕀ℍ𝕀𝕃𝕀𝕊𝐓 ø
ø 𝐍𝕀ℍ𝕀𝕃𝕀𝕊𝐓 ø
خواندن ۲ دقیقه·۶ روز پیش

قوت قلب

سلام به دوستان ویرگولی، اعم از دست‌اندرکاران سایت و هم‌قلم‌های عزیز 👋🏻🌻

روزهایی به واقع تاریک رو طی می‌کنیم. روزهایی که آفتاب پشت ستون‌های سیاه دود ناپیدا می‌شه و دیگه شکل روز نیست. روزهایی که نسبت به قبل، با شدت بیشتری به شب‌ها وصلن! و شب‌هایی که یلدا پیششون بلندترین روزه!

حالا که بر و بچه‌های ویرگول موفق شدن سایت رو بالا بیارن، اول خسته نباشید می‌گم بهشون. دمتون گرم🙌🏻💎 بعدش می‌خوام فوراً برم سر اصل مطلب و اون این‌که دوستان نویسنده، لطفاً جریان زندگی رو قطع نکنیم. حتی اگه قراره از تاریکی‌ها بگیم، یکی در میون بگیم! دوستان دردمند و اندوهگین من، که از نام زشت جـ ـنـ ـگ هم به چندش می‌افتیم، لابه‌لای تحلیل و درددل‌های مرتبط با این شرایط، یادمون باشه که لزومی نیست که در نوشته‌هامون از یاد زیبایی‌ها و خوشی‌ها و علایقمون غافل بشیم. همون‌طور که از دردها و رنج‌ها حرف می‌زنیم، از اتفاقات خوب هم بنویسیم.

برای عزیزانی که خونه و خونواده و زندگی و جونشون بازیچه‌ی حماقت احمق‌ترین‌های تاریخ شد، به تمام انسان‌های بیداردل، مخصوصاً ایران تسلیت می‌گم. نه‌تنها این جـ ـنـ ـگ، بلکه هر جـ ـنـ ـگی رو به شدیدترین شکل محکوم می‌کنم و به نظرم هر انسانی که به دیگران ضرر و آسیب وارد می‌کنه شایسته‌ی حضور در بین انسان‌ها نیست و باید به نسبت میزان آسیبی که زده مجازات بشه.

اما قوی موندن از بیرون نمی‌رسه. هر کسی باید به اندازه‌ی توان کمک کنه. اینجا می‌تونه جایی برای همدلی و کمک باشه. می‌شه در کنار خون، از سرخیِ گل گفت. می‌شه در کنار صداهای ناهنجار، از آواز غافلانه‌ی پرندگان گفت. می‌شه بعد از گریه کمی لبخند زد. می‌شه در کنار متن، شعر هم نوشت.

من به عنوان کسی که از قضا جزءِ افراد حساس و زودرنجه، اینا رو گفتم. اصل حرفم اینه که بنویسیم، اما لطفاً همه‌ش از جـ ـنـ ـگ نباشه. این پست رو با دو شعر از مرحوم آقا «عمران صلاحی» که در طول هشت سال جـ ـنـ ـگ با عراق نوشته، به پایان می‌رسونم. شعر یکم با نام «قوت قلب»، طنز تلخه ولی جالبه. شاید حالا خیلیامون باهاش همزادپنداری کنیم:

شب که شد، مردِ خانه آهسته

به زنش گفت: «از چه می‌ترسی؟

رعد و برق است این، نه بمباران.»

بچه را ناز کرد و گفت: «نترس

این که برق گلوله نیست

برق نور ستاره و ماه است

این که آژیر نیست، موسیقی‌ست.»

مردِ خانه

قوت قلب خانه بود

وَ خودش مثل بید می‌لرزید

تهران - ۱ آبان ۱۳۵۹

دیدی آقا عمران وسط کارزار شعر نوشت؟! کاریت نباشه که شعرش تلخ بود، ولی مطمئن باش اگه شعر نمی‌نوشت قالب تهی می‌کرد. شعر دوم هم وسط همون کارزاره‌. ببین که عشق و حیات جریان داشته:

غنچه‌ای در دستم

غنچه‌ای در وسط حنجره‌ام

غنچه‌ای در حرکاتم، کلماتم، قلبم

غنچه‌ای روی لبت

غنچه‌ای روی تنت

غنچه‌ای روی هوس‌ها و نفس‌هایت

غنچه‌ها می‌خواهند

در هوایی که پر از رایحهٔ خواستن است

آخرین حد شکفتن را فریاد کنند

تهران - ۲۱ خرداد ۱۳۶۳

پ‌ن:

امیدوارم زودتر بخش کامنت‌ها درست بشه تا بتونیم گفت‌وگو کنیم. اگه مشکل تازه‌ای پیش نیاد قطعاً بیشتر گپ می‌زنیم و در کنار هم خواهیم بود.

کوچیک همگی 👋🏻🖤🤍🕯

زندگیمرگاندوهلبخند
۱۹
۰
ø 𝐍𝕀ℍ𝕀𝕃𝕀𝕊𝐓 ø
ø 𝐍𝕀ℍ𝕀𝕃𝕀𝕊𝐓 ø
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌...ــــــــــهیچــــــــــ...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید