
بیشتر مدیران وقتی وارد بحران میشوند، یک اشتباه مرگبار مرتکب میشوند: آنها «احساس بیحالی» خود را با تنبلی اشتباه میگیرند. آنها میگویند: «چرا انقدر خستهام؟ چرا توان حرکت ندارم؟ حتماً ضعیف هستم.» و سپس با خودشان جنگیدن و احساس گناه، انرژی باقیمانده را هم از بین میبرند. این یک قمار با سلامت فیزیکی است، نه مدیریت.
در دنیای پرآشوب و غیرقابل پیشبینی (مثل جنگ، تحریم یا عدم قطعیت شدید)، وقتی مغز شما نمیتواند آینده را پیشبینی کند، سیستم عصبی وارد حالت «فریز» (Freeze) میشود. بدن شما فکر میکند در خطر است و برای حفظ انرژی، عضلات را شل و بیرمق میکند. اگر فقط روی تلاش ذهنی تمرکز کنید و وضعیت فیزیکی بدن را درک نکنید، شما غافلگیر میشوید و در باتلاقِ بیانگیزگی فرو میروید.
مدیران برتر از تکنیکی قدرتمند به نام «تنظیم عصبی فیزیولوژیک» استفاده میکنند. آنها میدانند که احساس سنگینی و خستگی در بلاتکلیفی، یک واکنش بیولوژیک طبیعی است. آنها به جای جنگیدن با بدن، با حرکت و تکنیکهای ساده، سیگنال «امنیت» را به مغز ارسال میکنند و دکمه شروع را دوباره میزنند.
حالت شل و بیرمق، مکانیزم دفاعی بدن در برابر استرس طولانیمدت است. وقتی «حالت جنگ یا گریز» (Fight or Flight) خیلی طولانی شود، بدن برای جلوگیری از فرسودگی کامل، ترمز میکند. این کار باعث میشود «عنصر حرکت» از بین برود و جای خود را به سستی، خوابآلودگی و دردهای عضلانی بدهد.
در بحران، ما معمولاً این ۳ علامت را تجربه میکنیم:
۱. فلج فیزیکی: احساس سنگینی در دست و پا، نایستادن صاف و خم شدن مداوم.
۲. مه مغزی (Brain Fog): ناتوانی در تمرکز ساده و فراموشی کارهای روزمره.
۳. خواب آلودگی: نیاز شدید به خواب حتی پس از خوابیدن کافی.
وقتی شما بدانید که این بیحالی یک «بیماری» نیست بلکه یک «حالت حفاظتی» است، دیگر خودتان را سرزنش نمیکنید. اگر احساس سنگینی کردید، نمیگویید «ای وای! من تنبلم»؛ بلکه میگویید: «خب، سیستم عصبی من در حالت فریز است. بیایید با چند حرکت ساده، به مغزم بگوییم که خطر فوری نیست و میتوانیم حرکت کنیم.»
این کار به شما «بازگشت کنترل بدنی» میدهد. شما دیگر یک مدیرِ خسته و خمشده نیستید، بلکه یک رهبرِ هوشیار هستید که بدنش را در خدمت ذهنش قرار میدهد.
وقتی جنگ در فوریه ۲۰۲۲ آغاز شد، سربازان اوکراینی روزها و حتی هفتهها در سنگرها و زیرزمینها محبوس بودند. شرایط بلاتکلیف بود، هیچکس نمیدانست حمله بعدی کی است و فضای بسیار تنگ و سرد بود. بیایید ببینیم آنها چطور از حالت «فلج و مرگ» نجات یافتند.
وضعیت: در سنگرها فضایی برای دویدن یا ورزش نبود و بدنها به خاطر نشستن طولانی خشک و دردناک شده بود (حالت فریز).
اقدام سربازان: فرماندهان دستور دادند هر ۲ ساعت یکبار، حتی در فضای ۲ متری، سربازان باید بلند شوند، چند حرکت کششی ساده انجام دهند و چند قدم راه بروند.
نتیجه: با جریان یافتن خون، سیستم عصبی از حالت فریز خارج شد و هوشیاری بازگشت.
وضعیت: هنگام بمباران، تنفس سربازان تند و سطحی میشد و پنیک (وحشت) آنها را فلج میکرد.
اقدام سربازان: آنها تکنیک «دو دم کوتاه و یک بازدم طولانی» را تمرین کردند. این کار مستقیماً عصب واگ را تحریک کرده و ضربان قلب را پایین میآورد.
نتیجه: بدن فهمید که «اگر میتوانم تنفس عمیق کنم، پس در خطر مرگ فوری نیستم» و آرامش فیزیکی بازگشت.
وضعیت: سرمای شدید باعث میشد بدنها منقبض و بیحال شوند.
اقدام سربازان: آنها با نوشیدن آب گرم و گرم کردن دستها، سیگنال گرمایی به مغز میدادند.
نتیجه: گرمای بدن، سیگنال امنیت را به مغز ارسال میکند و باعث میشود عضلات شل شوند و آماده حرکت گردند.
وقتی بسیاری از افراد در شرایط بلاتکلیف (مثل قرنطینه یا بحران اقتصادی) در رختخواب میماندند و افسردگی میگرفتند، این سربازان با تکنیکهای ساده فیزیولوژیک، بدن خود را زنده نگه داشتند. آنها فهمیدند که «ذهن سالم در بدنِ فلز شده، کار نمیکند.»
شما هم همین امروز میتوانید این ۳ تمرین ساده را انجام دهید:
۱. تکنیک «تکان دادن» (Shaking it off): وقتی احساس سنگینی میکنید، برای ۱ دقیقه دستها و پاهای خود را آزادانه تکان دهید (مثل سگ که خیس شده است). این کار انرژی انباشته شده در عضلات را آزاد میکند.
۲. تنفس مثل بالون: ۴ ثانیه نفس بکشید (دل شکم باد شود)، ۴ ثانیه نگه دارید، و ۶ ثانیه آرام بازدم کنید. این کار ضربان قلب را فوراً پایین میآورد.
۳. ایستادن قدرتمند: به جای نشستن خمیده، بلند شوید، پاها را به عرض شانه باز کنید و دستها را بالا بیاورید. این حالت بدنی، هورمون تستوسترون را افزایش و کورتیزول را کاهش میدهد.
در بحران، برنده کسی نیست که خودش را سرزنش میکند که چرا خسته است؛ برنده کسی است که بدنش را میشناسد و با آن مهربان است. شما نباید اجازه دهید بلاتکلیفی، بدن شما را فلج کند. با حرکت و تنفس، میتوانید به بدنتان ثابت کنید که «ما هنوز در بازی هستیم و زندهایم».
تنظیم عصبی؛ کلید خروج از سستیِ بحران.