
ما معمولاً فکر میکنیم هدف مدیریت در بحران این است که «کمترین آسیب» را ببینیم و زنده بمانیم. اما آیا تا به حال دیدهاید که برخی کسبوکارها دقیقاً در اوج بحران، اوج بگیرند؟ چرا برخی شرکتها با وجود تحریم و جنگ، قدرتمندتر از قبل ظاهر میشوند؟
پاسخ در مفهومی نهفته است که فراتر از تفکر سازگاری است: تفکر ضد شکنندگی (Antifragility).
بیایید با یک مثال ساده شروع کنیم:
شیشه (شکننده): اگر به آن ضربه بزنید، میشکند.
پلاستیک (مقاوم/تابآور): اگر به آن ضربه بزنید، چیزی نمیشود؛ سر جایش میماند.
عضله انسانی (ضد شکننده): اگر به آن فشار (استرس) وارد کنید، نه تنها از بین نمیرود، بلکه با ریکاوری، بزرگتر و قویتر میشود.
مدیرعاملی که تفکر ضد شکنندگی دارد، ذهنش مثل یک عضله عمل میکند. او از هرجومرج، بیثباتی و استرس به عنوان «سوخت رشد» استفاده میکند، نه چیزی که باید از آن فرار کرد.
در جنگ اوکراین، شرکتهایی که فقط «مقاوم» بودند، تلاش میکردند وضع موجود را حفظ کنند. اما شرکتهای «ضد شکننده»، وضعیت را کاملاً به نفع خود تغییر دادند.
قبل از بحران: اوکراین چندین استارتاپ کوچک داشت که پهپادهای نظامی یا تفریحی میساختند، اما بازار محدودی داشتند و با موانع صادرات روبرو بودند.
ذهنیت ضد شکننده مدیران: وقتی جنگ آغاز شد، مدیران این شرکتها به جای اینکه بگویند «جنگ بازار ما را نابود کرد»، دیدند که جنگ یک «نیاز عظیم و بیسابقه» به محصول ما ایجاد کرده است.
اقدام اجرایی:
آنها خطوط تولید را ۲۴ ساعته کردند.
به جای تمرکز بر کیفیت و ظرافتهای تجاری، بر سرعت تولید و سادگی استفاده تمرکز کردند.
آنها مستقیماً با سربازان در ارتباط بودند و بازخوردها را در عرض چند ساعت در طراحی محصول اعمال میکردند.
نتیجه: این شرکتها در عرض چند ماه، از استارتاپهای کوچک به بازیگران اصلی صنعت دفاعی جهان تبدیل شدند. جنگ (استرس) باعث شد آنها نوآورتر و سریعتر شوند. این یعنی ضد شکنندگی.
قبل از بحران: شرکتهای حملونقل کالا طبق پروتکلهای دقیق و مسیرهای مشخص کار میکردند.
ذهنیت ضد شکنندگی مدیران: وقتی بنادر بسته شد و جادهها ناامن شد، مدیران دارای تفکر ضد شکننده، این هرجومرج را یک «فرصت برای خلاقیت» دیدند. آنها نترسیدند که قوانین قدیمی دیگر کار نمیکند.
اقدام اجرایی:
آنها شبکههای غیررسمی رانندگان کامیون را سازماندهی کردند.
مسیرهای جدید و خطرناک را کشف کردند که رقیبانی که به قوانین میچسبیدند، جرأت استفاده از آنها را نداشتند.
آنها از بینظمی بازار، سودهای کلان کسب کردند چون تنها کسانی بودند که جواب میدادند.
برای اینکه بتوانید در بحرانها نه فقط دوام بیاورید، بلکه رشد کنید، باید ذهنیت خود را با این ۴ ویژگی همسو کنید:
مدیران معمولی از هرجومرج میترسند و دنبال ثبات هستند. اما مدیر ضد شکننده میداند که ثبات، رخوت میآورد. بینظمی، فرصتی برای رقبا را حذف میکند و میدان را برای بازیکنان چابک باز میکند. وقتی همه گیج هستند، اگر شما هوشیار باشید، برنده هستید.
هرگز تمام تخممرغهایتان را در یک سبد نگذارید. مدیر ضد شکننده همیشه چندین سناریو در ذهن دارد. اگر مسیر A بسته شد، مسیر B و C آماده است. آنها وابسته به یک مشتری، یک تکنولوژی یا یک مسیر لجستیک نیستند.
در بحران، پرهیز از ریسک (Risk Aversion) خطرناکترین کار است. مدیر ضد شکننده ریسکهای کوچک و محاسبه شده را میپذیرد تا از ریسکهای بزرگ (مثل ورشکستگی) جلوگیری کند. مثلاً ریسک میکند که مدل کسبوکارش را یکشبه تغییر دهد، تا اینکه ریسک کند و منتظر بماند تا بازار به حالت عادی برگردد (که شاید هرگز نشود).
در ذهنیت ضد شکننده، شکست پایان نیست، بلکه «داده» است. مدیران اوکراینی بارها تلاشهایشان برای تأمین غلات یا حمل تجهیزات شکست خورد، اما هر شکست به آنها آموخت که مسیر بعدی باید چگونه باشد. آنها از اشتباهاتشان تغذیه کردند.

تفکر سازگاری میگوید: «آب برود، قایقسواری کن.» اما تفکر ضد شکنندگی میگوید: «طوفان که بیاید، من تندتر شنا میکنم تا عضلاتم قویتر شود.
این تشبیه بسیار دقیق و عمیقی است که تفاوت ماهوی «بقا» و «رشد» را نشان میدهد. بیایید این دو جمله را باز کنیم و ببینیم دقیقاً در ذهن و عملکرد یک مدیرعامل چه اتفاقی میافتد.
این جمله تصویرِ «مدیریت بحران» است. در این حالت، شما در یک قایق نشستهاید. قایق نماد کسبوکار شماست و آب نماد محیط بیرونی (بازار، اقتصاد، شرایط سیاسی).
معنی جمله: وقتی شرایط تغییر میکند (مثلاً جنگ تحریم یا تکنولوژی جدید)، شما نمیتوانید با همان روشهای قدیمی (پارو زدن در خشکی) پیش بروید. شما باید خودتان را با شرایط جدید وفق دهید.
ذهنیت مدیر: ذهنیت او «دفاعی» است. هدفش این است که غرق نشود. او میگوید: «خطر آمده، پس باید تغییر کنم تا زنده بمانم.»
نتیجه: شما از طوفان جان سالم به در میبرید. قایق شما سالم است، شما زندهاید، اما لزوماً قویتر یا بزرگتر نشدهاید. فقط «ادامه دادهاید».
مثال: رستورانی که در دوران کرونا تصمیم میگیرد به جای سرویس در سالن، غذا را پیک کند. او سازگار شده تا ورشکست نشود.
این جمله تصویرِ «رشد از طریق بحران» است. در این حالت، شما دیگر به قایق تکیه ندارید (چون قایق ممکن است واژگون شود). شما خودِ عضله هستید.
معنی جمله: طوفان (بحران) دیگر دشمن نیست؛ بلکه یک «تجهیزات بدنسازی» است. هرچه موجها بلندتر باشند، شما برای شنا کردن انرژی بیشتری مصرف میکنید و تمرین سختتری میکنید.
ذهنیت مدیر: ذهنیت او «تهاجمی» است. هدفش فقط زنده ماندن نیست، بلکه «قدرت گرفتن» است. او میگوید: «رقیبان من در ترس فلج شدهاند، بازار آشفته است. این بهترین فرصت است تا با تلاش بیشتر، سهم بازار آنها را بگیرم و خودم را تقویت کنم.»
نتیجه: وقتی طوفان تمام شود، شما فقط زنده نیستید؛ شما یک شناگر حرفهای و قویتر شدهاید که کسی جرأت رقابت با شما را ندارد. بحران باعث شده است که ضعفهای شما از بین برود و مهارتهای جدیدی یاد بگیرید که در آرامش هرگز یاد نمیگرفتید.
مثال: همان رستورانی که در دوران کرونا نه تنها پیک غذا را راه انداخت، بلکه یک «اپلیکیشن تحویل غذا» ساخت و تبدیل به یک پلتفرم لجستیک شد. او از بحران استفاده کرد تا کسبوکارش را از یک مغازه کوچک به یک شرکت بزرگ تبدیل کند.
فرض کنید تحریمهای بانکی شدید میشود (طوفان).
مدیر با تفکر سازگاری (قایقسوار): میگوید: «خب، بانکها کار نمیکنند. باید پول نقد نگه دارم، قراردادها را کوچک کنم و هزینهها را کم کنم تا ورشکست نشوم.»
نتیجه: شرکت زنده میماند، اما کوچک و ضعیف باقی میماند.
مدیر با تفکر ضد شکنندگی (شناگر): میگوید: «بانکها کار نمیکنند؟ عالی! این یعنی سیستم بانکی قدیمی مرده است. اگر من بتوانم راهی برای مبادله ارز دیجیتال یا سیستم تهاتر کالا با کالا پیدا کنم، من تنها کسی هستم که کار میکند و همه مجبورند با من کار کنند!»
نتیجه: شرکت یک سیستم مالی جدید اختراع میکند، وابستگی به بانک را از بین میبرد و وقتی تحریمها برداشته شد، این شرکت صاحب یک شبکه مالی قدرتمند است که رقبایش فکرش را هم نمیکردند.
قایقسواری کردن (سازگاری) یعنی: هوشمندانه با تغییرات کنار بیا تا از بین نروی.
تندتر شنا کردن (ضد شکنندگی) یعنی: از سختیها استفاده کن تا بزرگتر شوی.
مدیرعامل موفق در دنیای امروز، کسی است که وقتی همه در طوفان به دنبال نجات کلاه خود میگردند، او لباسش را در میآورد و تندتر شنا میکند، چون میداند بعد از طوفان، اقیانوس متعلق به کسانی است که در آن شنا کردهاند، نه کسانی که فقط در قایق نشسته بودند.
آیا شما آمادهاید که از بحرانهای بعدی، قویتر بیرون بیایید؟