رقص کولیها، رقص اندوه است؛ اندوهی بهجامانده از قرنها آوارگی، فقر، محرومیت، حسرت و تبعیض.
حرکات پر شور سر و دست، چرخش دامنها، کف کوبی و کوبش ریتمیک پاها، نمایش رنجهاییست که نسل به نسل در جانشان ریشه دوانده است.
کولی میرقصد، نه از شادی، که از سرِ ناچاری که زندگی کولی وار و سرگردان بر او تحمیل کرده.
کولی میرقصد تا گریهاش را پنهان کند، تا بغضش را در ضرباهنگی تند و خشمگین بگنجاند و نگذارد اشک، چهرهاش را خیس کند.
هر چرخش کولی بیانگر داستانی یا احساسی است.
زن رقاص، گاه در میان چرخشها، ناگهان میایستد؛
با نگاهی پر از خشم که از عمق قرنها زخم برخاسته، به تماشاگران خیره میشود؛ نگاهی که نه تنها خشم، که انکارِ سکوتیست که بارها و بارها بر او تحمیل شده است.
مرد کولی، با حرکاتی خشن و چشمانی سرد، رقص را به میدانِ مقاومت بدل میکند؛
غرورِ زخمیاش را در نگاههایی پنهان کرده که به هیچکس دل نمیبندند و در هیچ نگاهی آرام نمیگیرند.
این هنر،تلاشی برای زندهماندن در جهانی که سالهاست چشمش را بر کولیها بسته است.

