ویرگول
ورودثبت نام
مصطفی فردی
مصطفی فردیمصطفی فردی | استراتژیست روابط انسانی | پروژه شخصیت مؤثر | توسعه شخصیت | مدرس و پژوهشگر نوروساینس موفقیت و روانشناسی شخصیتی
مصطفی فردی
مصطفی فردی
خواندن ۴ دقیقه·۴ ماه پیش

درونِ زخم‌خورده‌ات را دریاب: سفرِ نوروپلاستیسیتی به سوی درمان کودکِ درون

کودک درون
کودک درون

آیا تا به حال فکر کرده‌اید چرا با وجود تلاش‌های زیاد، هنوز در روابطتان الگوهای قدیمی را تکرار می‌کنید؟ چرا یک اتفاق کوچک، شما را به شدت آشفته می‌کند و ساعت‌ها حس اضطراب را در وجودتان نگه می‌دارد؟ این احساسات، تنها یک واکنش ساده نیستند. آن‌ها ریشه در گذشته‌ای دارند که شاید فراموشش کرده‌اید، اما مغزتان آن را به یاد دارد. این همان «کودکِ درونِ زخم‌خورده» است؛ مجموعه‌ای از مدارهای عصبی که توسط تجربیات تلخ گذشته حک شده‌اند. اما خبر خوب این است که علم مدرن به ما می‌گوید: این را نیز می‌توان بازنویسی کرد.


کودکِ درون، نظریه‌ای با ریشه‌های عصب‌شناختی

اریک برن، روان‌پزشک مشهور، با نظریه تحلیل رفتار متقابل، شخصیت انسان را به سه حالت «والد»، «بالغ» و «کودک» تقسیم کرد. «کودک درون» همان بخشی از وجود ماست که هیجانات خام، خلاقیت و آسیب‌پذیری‌های دوران کودکی را در خود نگه می‌دارد. وقتی یک تروما مانند بی‌توجهی مزمن، تنبیه شدید یا یک حادثه ترسناک در کودکی رخ می‌دهد، این بخش «زخم‌خورده» شده و در زمان متوقف می‌شود.

اما این توقف صرفاً یک مفهوم روانشناختی نیست. عصب‌شناسی دقیقا نشان می‌دهد این اتفاق در کجای مغز رخ می‌دهد:

  • آمیگدالای شما (مرکز پردازش ترس و واکنش‌های فوری) تبدیل به یک سیستم هشداردهنده فوق‌حساس می‌شود. کوچک‌ترین علامت خطر، حتی یک صدای بلند یا یک نگاه ناآشنا، آن را فعال می‌کند و شما را به حالت جنگ، گریز یا انجماد می‌برد.

  • هیپوکامپ (مرکز حافظه و یادگیری) تحت تأثیر هورمون‌های استرس مانند کورتیزول آسیب می‌بیند. این آسیب باعث می‌شود خاطرات به‌صورت تکه‌تکه و غیرمنسجم ذخیره شوند. به همین دلیل است که افراد آسیب‌دیده، خاطرات تروماتیک را به صورت یک صحنه وحشتناک و بدون جزئیات زمانی یا مکانی به یاد می‌آورند.

  • قشر پیش‌پیشانی (مرکز منطق، برنامه‌ریزی و تنظیم هیجان) که وظیفه آرام کردن آمیگدالا را دارد، در دوران رشد به خوبی تقویت نمی‌شود و نمی‌تواند هیجانات شدید را کنترل کند.

نتیجه این تغییرات، یک سیستم عصبی است که در گذشته گیر کرده و جهان امروز را از پشت شیشه‌ای کثیف و شکسته می‌بیند.

چرا مغز، خاطره تروما را فراموش نمی‌کند؟

مغز ما برای بقا برنامه‌ریزی شده است. یک تجربه تروماتیک با سیل هورمون‌های استرس همراه است که مانند یک «چسب عصبی» عمل می‌کنند و هر جزئیات حسی آن واقعه—یک بو، یک صدا، یک نگاه—را با شدتی باورنکردنی در حافظه ضمنی (implicit memory) حک می‌کنند. این، یک یادگیری تکاملی و پرقدرت است: «یک بار بس است تا برای همیشه یادت بماند و از آن دوری کنی!» به همین دلیل است که حتی سال‌ها پس از یک حادثه، بدن‌تان به طور خودکار به یک محرک مشابه واکنش نشان می‌دهد، بدون اینکه شما دلیلش را بدانید.

اما ماجرا به همینجا ختم نمی‌شود. نشخوار فکری، یعنی مرور مداوم و بی‌وقفه آن خاطرات، هر بار آن مسیر عصبی را تقویت می‌کند. با هر بار مرور، مغز نتیجه می‌گیرد: «این خاطره قطعاً بسیار مهم است، پس باید آن را قوی‌تر کنم.» این فرآیند، تروما را به یک حلقه بی‌پایان رنج تبدیل می‌کند.


معجزهٔ نوروپلاستیسیتی: بازنویسی سیم‌کشی مغز

خوشبختانه، مغز ما—حتی در بزرگسالی— قابلیت انعطاف‌پذیری فوق‌العاده‌ای دارد. اینجاست که مفهوم نوروپلاستیسیتی یا انعطاف‌پذیری عصبی به میدان می‌آید؛ توانایی مغز برای ساختن مسیرهای عصبی جدید و تغییر ساختار فیزیکی خود. این توانایی، قلبِ درمان است.

درمان چگونه عمل می‌کند؟ هدف اصلی، ایجاد یک تجربه هیجانی اصلاحی است. در یک فضای امن (مثلاً در مطب درمانگر)، شما خاطره قدیمی را فرامی‌خوانید و اجازه می‌دهید احساسات مربوطه—ترس، خشم، غم—به‌طور کامل جاری شوند. این کار آمیگدالا را فعال می‌کند. اما همزمان، در این محیط امن، مغز شما پیامی متفاوت دریافت می‌کند: «اکنون در امنیت هستی.» این پیام، قشر پیش‌پیشانی را فعال می‌کند. مغز برای حل این تعارض—ترس در حال حاضر، اما امنیت در محیط—وادار می‌شود یک اتصال عصبی جدید بین آمیگدالا و قشر پیش‌پیشانی ایجاد کند.

با تکرار این فرآیند، این مسیر جدید تقویت می‌شود. به مرور زمان، مغز یاد می‌گیرد که «هر وقت آن خاطره آمد، دیگر لازم نیست وحشت‌زده شوم. من اکنون امنم.» این فرآیند، بازتلفیق حافظه (Memory Reconsolidation) نام دارد؛ یعنی بازنویسی خاطره قدیمی با اطلاعات جدیدِ ایمنی.


آیا این بهبودی پایدار است؟

بله، بهبودیِ حاصل از یک کارِ عمیقِ یکپارچه‌کننده، پایدار است. شما در حال تغییر سیم‌کشی فیزیکی مغزتان هستید، نه فقط مدیریت موقت علائم. این مسیرهای عصبی جدید مانند یک «ماهیچه عصبی» قوی می‌مانند. با این حال، حوادث بسیار شدید زندگی ممکن است موقتاً سیستم عصبی را به هم بریزند. اما تفاوتِ فردِ درمان‌شده در این است: او بسیار سریع‌تر متوجه می‌شود، ابزارِ بازگشت به تعادل را دارد و هرگز تا اعماق گذشته سقوط نمی‌کند.


سخن پایانی: یک سفر، نه یک مقصد

کار با کودک درون یک سفر است؛ سفری به گذشته برای آزاد کردن آینده. این سفر، پاداشِ شجاعتِ مواجهه با دردهای قدیمی است: پیدایش یک خودِ یکپارچه، انعطاف‌پذیر و صلح‌طلب که نه در گذشته گیر کرده، و نه از آینده می‌هراسد. مغز شما یک بوم نقاشی است، نه یک سنگ‌نوشته. هر روز فرصت تازه‌ای برای نقاشیِ آینده‌ای بهتر دارید. آیا آماده‌اید اولین گام را بردارید؟

مصطفی فردی

سیستم عصبیتغییر ساختارکار عمیقکودکروانشناسی
۳
۰
مصطفی فردی
مصطفی فردی
مصطفی فردی | استراتژیست روابط انسانی | پروژه شخصیت مؤثر | توسعه شخصیت | مدرس و پژوهشگر نوروساینس موفقیت و روانشناسی شخصیتی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید