دوم خرداد ۱۴۰۳
الان که دارم می نویسم به شدت سر حال و سر خوشم... مثل کارآگاهی که یک معمای پیچیده را حل کرده یا وکیل مدافعی که موفق شده زاویه ی دید قاضی و دادستان را چنان تغییر دهد که حکم قاطع بی گناهیِ موکلش را بگیرد...
وقتی در رودخانه ی شفاف زندگی دستم را رها کردی؛ مدتی روی آب ماندم. بطرز عجیبی احساس سبکی و آسودگی می کردم و از اینکه می توانستم بار سنگین عشق را از شانه هایم بردارم؛ سبکبال بودم و مسرور... نه اینکه از عشق خسته باشم، هرگز... فقط به این دلیل که در تو شور و اشتیاق همراهی نمی دیدم این وقت ها عواطف تلمبار شده بر قلبت سنگینی نمی کند بلکه احساس سنگینی امواج محبتی که بر قلب محبوبت وارد می کنی، ناتوانت می کند از ادامه دادن .
من با خودم و با خدا عهد بسته بودم که یاریم کند در همراهی مطلق و تسلیم محض محبوب ... تا در عشق به کمال برسم و چه شیرین بود با تو همه چیز حتی تلخی ها... و گاهی چه سخت گردنه های حیران را با تو پیچیدم و تاب آوردم پرسش ها را و دم برنیاوردم تا مبادا خضر از همراهیم بیزار شود و موسای جانم را طرد کند... که می دانستم تردیدهایم بی دلیل نیست که یقین داشتم به شک هایم و آرزو می کردم قدرت عشق در من از همه چیز بالاتر باشد... من به رسیدن به این حد اعلی از عشق نیاز داشتم که خودم را محک زده باشم که ناتمام ماندن در زندگی قبلیم را جبران کنم که رویایی نانوشته را تعبیر کنم که با کسی دوست داشته شوم که از جان دوست تر بدارمش و اینها همه تنها با تو می توانست ممکن شود.
تو بیماری. آری از نگاه جامعه ای که امروز در آن زندگی می کنیم تو بیماری. شاید مبتلا به نوعی اضطراب نادر، ناشی از بیش فعالی ... که نگاه سرکوبگر اطرافیان و جامعه وادارت کرده چنین بی پروا بر لبه ی تیغ راه بروی... من هم بیمارم! بیماری که عاشق چنین مردی است. عاشق تیره ترین شب سال است. عاشق یلدایی ترین خورشیدی است که غروبش ممکن نیست!
نمیدانم این شوری که امشب در من می جوشد و وادارم می کند بنویسم فردا و فرداهایی که زنده ام؛ باقی خواهد بود یا نه؟ اما یقین دارم اندوهی که حاصل دلتنگیست همیشه با من خواهد بود چرا که جانم جایی است که جسمم نمی تواند آنجا برود...
حال خوبم!
آفتاب بی غروبم!
بال پروازم!
محرم رازم!
ژولیوس سزار من! سرویلیای تو خواهم ماند اگرچه زمان گرد فراموشی بر خاطراتمان بنشاند.
باران می بارد و لطافت نسیمی که از پنجره ی باز می آید بوسه های تو را به یادم می آورد... از تو همین برایم کافیست.