ویرگول
ورودثبت نام
مأوا مقدم
مأوا مقدم| شاعر | نویسنده | داستان نویس |
مأوا مقدم
مأوا مقدم
خواندن ۱ دقیقه·۱۳ روز پیش

پنجره ها

اتاقم روز به روز هولناک تر میشود

پنجره ها هر سه وعده مرا میخورند

و استخوان هایم را

به دیوار تعارف میکنند...

پنجره ها

رو به درخت های خیابان لبخند میزنند

و در اتاق گوشتم را

برای شام امشب میتراشند...

پنجره ها بی آن که کسی بفهمد

با حفظ همان ظاهر دل انگیزِ لعنتی شان

به دیوار طعنه میزنند

و تلخ ترین گوشتِ این تن را

در مقابلش می اندازند...

بیچاره دیوار

قلبم را بالا می آورد و استخوان هایم را

روی به روی خود نگاه میکند

که پنجره به صلیبشان کشیده

و من تماشاچی تراژدی شامِ آخرم...

شعر: مأوا مقدم

مأوا مقدم
مأوا مقدم

شعر غمگینشعر نوشاعر معاصر
۰
۰
مأوا مقدم
مأوا مقدم
| شاعر | نویسنده | داستان نویس |
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید