شاید عشق همین باشد که انسانی را بیشتر از "خود" دوست داشته باشی و هر روز و هر لحظه بخواهی تکه ای از خودت را به او قرض بدهی تا پازل زندگی اش کامل شود و تو هر روز بیشتر خودت را گم کنی و در نهایتِ این گم گشتگی به این پی ببری که تکه هایی که به هم چسبانده بودی، متعلق به تو نبودند!
شاید عشق از آن واژه هایی است که تناقص در معنای آن بیداد میکند...
و حتی شاید من اشتباه آن را فهمیده ام....
در این روزهای پر هیاهو که انسان ها حتی دوست داشتن را به تمسخر می گیرند و یکدیگر را " ساده و زود باور و دل سپرده ی هیجان" می نامند، من میخواهم همان آدمی باشم که دوست داشتن را از یاد نبرده و همه ی زیبایی ها و حتی سختی های آن را پدیرفته و گاهی نیز از آن به عنوان عشق یاد می کند....
و فکر میکنم این دوست داشتن بود که بشر را ویران کرد و دوباره او را زیباتر از قبل ساخت!...