قیف فروش را اگر بخواهم خیلی ساده و قابل لمس توضیح بدهم، میشود آن را مثل مسیر آشنایی یک غریبه با کسبوکار شما تا تبدیل شدنش به مشتری تصور کرد؛ مسیری که در ابتدا خیلیها واردش میشوند، اما فقط عدهای تا انتها میمانند.👇
فرض کن یک روز در یک خیابان شلوغ قدم میزنی. ناگهان چشمات به یک مغازه جذاب میافتد. ویترینش توجهت را جلب میکند. هنوز تصمیمی نگرفتهای، فقط کنجکاو شدهای.این همان مرحله آگاهی (Awareness) است. جایی که آدمها برای اولین بار با تو یا محصولت آشنا میشوند؛ شاید از طریق تبلیغ، شبکههای اجتماعی یا یک مقاله وبلاگ.
حالا فرض کن وارد مغازه میشوی. هنوز قصد خرید نداری، فقط داری نگاه میکنی. محصولها را بررسی میکنی، قیمتها را میبینی، شاید حتی سوال بپرسی.این میشود مرحله علاقه (Interest). مخاطب دیگر تو را میشناسد و دارد دقیقتر بررسیات میکند.
کمی جلوتر میروی. یک محصول توجهت را جلب کرده. آن را دست میگیری، کیفیتش را بررسی میکنی و در ذهنات میگویی: «شاید این به درد من بخورد…» اینجا وارد مرحله تصمیم (Decision) شدهای. جایی که مخاطب بین تو و رقیبانت مقایسه میکند و به انتخاب نزدیک میشود.
و در نهایت، اگر شرایط مناسب باشد، آن را میخری.این همان مرحله اقدام (Action) است؛ لحظهای که یک بازدیدکننده تبدیل به مشتری میشود.
قیف فروش در واقع همین مسیر است، اما به شکل یک مدل بازاریابی:
بالای قیف: تعداد زیادی مخاطب وارد میشوند (آگاهی)
وسط قیف: بخشی از آنها علاقهمند میشوند و بررسی میکنند
پایین قیف: تعداد کمتری به مشتری تبدیل میشوند
چرا اسمش قیف است؟ چون درست مثل یک قیف واقعی، ورودی آن بزرگ است و خروجیاش کوچکتر. طبیعی است که همه تبدیل به مشتری نمیشوند، اما هدف این است که این «نشت» را کم کنیم و درصد بیشتری را به خرید برسانیم.
اگر قیف فروش را نشناسی، مثل این است که در مغازهات را باز بگذاری و فقط امیدوار باشی کسی وارد شود و خرید کند. اما با قیف فروش:
میدانی مخاطب در چه مرحلهای است
میتوانی پیام درست را در زمان درست بدهی
و نرخ تبدیل (Conversion Rate) را افزایش بدهی
قیف فروش یعنی:
تبدیل غریبهها به آشنا، آشناها به علاقهمند، و علاقهمندها به مشتری
✍️نازنین عباس پور
