«بخشی از کتابِ در حالِ نگارشم. خوشحالم که این قسمت را با شما به اشتراک می گذارم.»
در زندگی کنار هم بودن، همیشه به معنایِ با هم بودن نیست.میتوان زیر یک سقف بود، کنار هم نشست، خرید کرد، چای خورد، اما در دل و ذهن، هزاران فرسنگ از هم فاصله داشت.سکوتِ طولانی، اختلافِ سلیقهها، عادتها و مشغلههای روزمره میتواند آدمها را از هم دور کند. حتی اگر عشق و محبت، در عمل، هر روز وجود داشته باشد.اما آنچه فاصله را میسازد، نبود محبت نیست. بلکه نبودِ گفتوگو ست. نبودِ شنیدن واقعی، نبودِ اعتراف به خطاهای کوچک، نبودِ توجه به احساسات یکدیگر. عشق و زندگیِ واقعی، در کنارِ هم بودنِ فیزیکی خلاصه نمی شود، بلکه در گفتن، شنیدن، فهمیدن و لمس کردن احساسات هم است که اگر این اتفاق نیفتد، روزها، هفتهها و سالها میگذرند و تازه وقتی به خودمان میآییم، میبینیم قشنگترین لحظات زندگی را به آرامی از دست دادهایم؛فقط به این دلیل که نخواستیم یا نتوانستیم بیهیچ بُغضی با هم حرف بزنیم، و واقعاً همدیگر را بشنویم.