
حمام . [ ح َم ْ ما ] (ع اِ) گرمابه .
اينقدر مي دانم كه هر جايي از خانه ، صدا و بو و خاصيت خودش را دارد
قديم مي نشستم و ساعت ها صداهاي خانه را مي شنيدم، بعد از صداي خانه همه چيز عيان بود،حال ِاهالي خانه را بيشتر از هر چيزي ميشد از صداهاي خانه شناخت
دل گرفت ها را، شادمانگي هاي پنهان را، خنده هاي نهان را ، بغض را...
چه مي دانم همه چيز را...
حالا خيلي وقت أست كه بهتر أست به صداها گوش نكنم ...
مفهوم جا نداشتن را خيلي خوب مي دانم، بي مكاني در مكاني كه به تو تعلق دارد و تو به آن مكان متعلق نيستي
و اين درد دارد
درد بي قراري
اما حمام جاي عجيبي أست
در اصلش خطرناك أست، ليز، محل زمين خوردن و اكثرا شكستن لگن خاصره در افراد با سن بالاتر...اما
همين خطرناك جاي امني است
امروز فكر كردم كه حمام هاي زيادي ديده ام
از حمام چوبي تا حمام فيروزه اي با وان آبي ، از حمام سرمه اي در هتلي نزديك سيبري تا حمامي با ديوار كاهگلي در كوير مصر!
از حمام گوگرد شاه عباس در تفليس تا حمام وكيل كه تمام نقش هايش را دزديدند!
از حمام خانه جنگلي در غروب سرد و دردناك آبان با چشم انداز درفك ، تا كابين كشتي در خليج فنلاند..
و حالا اين قسمت از خانه، اين حمام طوسي روشن و تيره، امن ترين جاي جهان أست وقتي ميخواهي ديده نشوي!
تنشوري ، منشور نانوشته دردناكيست
كه در هر بار استحمام بر ما عارض ميشود و ما چشم مي بنديم
چرا كه دردهاي فراوان تراوش شده از روحمان را به زورِ ليف و صابون مدام مي خواهيم بشوريم
حمام به فتح ح و سكون م ما، بهترين جا براي گريستن أست
تو اشك مي ريزي، دوش بر سرت آب مي ريزد، بيرون سرخي چشمت را به بخار نسبت مي دهند!
حمام بهترين جا براي فكرهاي پريشان أست
سرشوري كه فكرهاي شورشي را آرام آرام مي شورد
روي چهار پايه طوسي مي نشينم
و فكر مي كنم چرا ديگر از سنگ پاي قزوين استفاده نمي كنيم ، شايد كمي ما هم رو مي گرفتيم از سابش پاشنه هايمان!
تجربه نشان داد ، هيچ چيز بهتر از انگشتان خودت ، پاشنه آشيلت را تميز نمي كند!
هر چقدر بشوري آخر بايد با انگشتانت كعب و پاشنه ات را تميز كني تا به قول مادربزرگم ، پوستت زير انگشتت صدا بدهد!
زندگي همين شستن پاشنه در حمام أست
فقط دست هاي خودت ، تو را مبرا مي كند!
زير دوش آب سرد مي ايستم
چشمهايم را مي بندم
اشك هايم همان اول با آب دوش بر تنم غلتيدند و رفتند
شير آب را مي بندم
و به آخرين چكه ها نگاه مي كنم تا تمام شوند
منشور ِدردناك تنشوري را به حوله و يك ليوان آب خنك و نشستن در تاريكي مي سپارم
چند دقيقه ديگر بادهاي مصنوعي موهايم را خواهندنواخت.
نازلي_دانشخواه