.....
سلام،
باید چیزی بنویسم،ولی یادم رفته چطور بنویسم.از چی؟از خودم؟از پاییزی که گذشت؟از برفی که حالا بیصدا بیرون میبارد؟یا از چیزهایی که درونم تمام شدهاند،بیآنکه لحظهی پایانشان را فهمیده باشم.این نامه در پاییز نوشته نشد؛پاییز فقط در من مانده.حالا زمستان است و من دارم از چیزی مینویسم که دیگر اتفاق افتاده.باید از خودم بنویسم،از فاصلهای که افتاده بین من و حرفهایی که زمانی بلد بودم بزنم.یک آهنگ غمگینِ بیدلیل پخش میشود؛نه آنقدر بلند که تسلی باشد،نه آنقدر آرام که نشنومش.هوا سرد است،از آن سرماهایی که بیشتر از پوست،به فکر نفوذ میکنند.برف میآید و هیچچیز را حل نمیکند؛فقط صداها را میپوشاند.پاییز تمام شده،اما اثرش نرفته.آن فصل را در اتاقی گذراندم که بیشتر شبیه توقفگاه بود تا خانه؛راهروها همیشه روشن،و شبها پر از صداهایی که به من ربطی نداشتند.در همان فضا،کتابهایی خواندم که هیچگاه متعلق به من نبودند؛داستانهایی از مکانهای دور،با بادهای پرهیاهو و ارواحی که هرگز آرام نمیگرفتند.صفحههایی که به من تعلق نداشت،اما ذهن مرا از خودم دور میکردند و یادآور میشدند که تنهایی نیز میتواند سنگین و کلاسیک باشد.تمام پاییز را همانجا زیستم،با خستگیای که نه از راهها بود،نه از زمان،بلکه از خودم،که هر لحظه سنگینتر میشد.زندگی فقط رسیدن نیست؛گاهی به راه افتادن هم کافیست،حتی اگر به جایی نرسد،حتی اگر حسش عجیب و گس باشد.گاهی ناگهان به جای قدم برداشتن روی زمین، درمییابی که در هوا ایستادهای،و هیچ کس نمیداند چرا.گاهی یک گربه از پنجره نگاهت میکند و میفهمی که هیچچیز اهمیتی ندارد و باید این را دوباره به کلمات بسپاری،حتی اگر هیچ ربطی به متن نداشته باشد.از راههایی که نرفتهام خستهام،چون هنوز سنگینیشان روی شانههایم مانده.از راههایی که رفتهام خستهام،چون هیچکدام مرا سبک نکردند.و از خودم،که نه میتوانم انکارش کنم و نه دیگر توان تغییر دادنش را دارم.خستگی درونم چنان است که انگار هر نفس کشیدن نیاز به اجارهای تازه دارد.اشتباه است اگر فکر کنید غمگینم.غم هنوز نوعی مقاومت است.من جهان را پذیرفتهام؛بیهیجان،بیتوقع.زندگی میکنم،اما دیگر به چیزی چنگ نمیزنم.نه برای ماندن خواهش میکنم،نه برای درست شدن امیدوارم.جنگی در کار نیست.فقط ادامه است.ادامهی جملهام یادم رفت.

پاییزِ عزیزم!
زندگیِ ما هیچ؛
اما آیا خودت
از اینکه،
پاییزِ خوبی نبودی،
شرمسار نیستی؟





میگویند فردا بهتر خواهد شد.
مگر امروز، فردای دیروز نیست؟


......