ویرگول
ورودثبت نام
Nia
Nia
Nia
Nia
خواندن ۳ دقیقه·۳ ماه پیش

روز ششم چالش من و پایان یک کتاب.

چارلی عزیزم، قراره یه نصیحت خیلی دوستانه بهت بکنم. خواهشاً هر اتفاقی که توی زندگیت افتاد، زبان انگلیسی رو جدی بگیر! باور کن سختی یادگیریش ارزشش رو داره، هرمرتبه امتحانات زبان من رو کلافه میکنن. اما در کنار این دغدغه ها، یه خبر امیدوارکننده برات دارم. اولین کتاب از 100 کتاب چالش من، با موفقیت خونده شد و به پایان رسید. اولین حرفی که میتونم درخصوص این کتاب بزنم اینه: واقعا چرا فکر میکردم خوندن این کتاب به تصور من از جین آستین لطمه میزنه؟ حقیقت اینکه مدت ها قبل کتاب مشهور جین آستین یعنی غرور و تعصب رو خونده بودم، از خیلی ها شنیده بودم که این کتاب بهترین نوشته ی جین آستینه. با این تصور، اینطور فکر می کردم که ممکنه با خوندن بقیه ی کتاب های این نویسنده عزیز، دلسرد بشم. چارلی عزیز، اگه درمورد علت این فکر من می‌پرسی باید بگم که من یک تجربه این چنینی دارم. به نویسنده ای بخاطر کتاب موفقش توجه نشون دادم و با خوندن بقیه آثارش، رفته رفته ازش دلسرد و ناامید شدم. بنابراین نمی‌خواستم این اتفاق درمورد جین هم رخ بده. با وجود تمام اینها، حالا میفهمم که چه اشتباه بزرگی مرتکب شدم. میتونم به صراحت بگم که کتاب « اما» رو بیشتر از « غرور و تعصب» پسندیدم. شخصیت اما همزاد پنداری بسیار عمیقی رو در من به وجود آورد‌. حالا که کتاب رو به پایان رسوندم با خیال راحت تری میتونم بگم که «اما»، به طرز انسانی ای، خودخواه بود. مطمئن هستم این ویژگی «اما»از چشم هیچ خواننده ای پوشیده نمونده. «اما» تلاش میکرد انسان مهربون و با لطف و مطبوعی باشه. به همین دلیل هم تلاش کرد «هریت» یک دختر ساده و بی غل غش رو اصلاح کنه و به اون عزت نفسی هدیه بده که هرگز شانس به دست آوردش رو بدون وجود خود «اما» نداشت. سعی کرد به اون دختر یاد بده که خودش رو دست کم نگیره و انتظاراتش رو بالاتر ببره، رفتارهایی از خودش بروز میداد تا به هریت ثابت کنه با وجود فقر و بی اصالتی ای که دچارش هست، لایق احترام و خوشبختی بیشتریه. و البته که موفق هم شد. با اینحال این موفقیت درواقع به ضرر «اما» تموم شد. هریت از دختری که به ازدواج با یک کشاورز رضایت میداد و حتی خودش رو خوشبخت میدونست، به دختری تبدیل شد که خودش رو لایق عشق آقای نایتلی، مردی ثروتمند و تمام و کمال میدونست. و زمانی «اما» این خطر رو احساس کرد که متوجه علاقه ی خودش به آقای نایتلی شد. حالا «اما» رقیبی داشت که خودش اون رو پرورش داده بود. هریت با خوشحالی از لایق دونستن خودش به عنوان همسر آقای نایتلی میگفت و «اما» تمام مدت به این فکر میکرد که کاش هرگز این دختر ساده رو ندیده بود، کاش هرگز به اون چنین شجاعتی نبخشیده بود. بله چارلی عزیزم، «اما» دیگه علاقه ای به دوست صمیمیش« هریت» نداشت. این اتفاق نظر «اما»رو به طور کل نسبت به هریت تغییر داد. هریت حالا دیگه دختری نبود که لایق خوشبختی بیشتری باشه، به عکس حالا به دختری تبدیل شده بود که بیش از حد خودش به اون بها داده شده. من این خودخواهی «اما» و تغییر رفتارش رو به خوبی درک میکنم، «اما» اگرچه هریت رو دوست داشت اما علاقه اش به اون بیشتر از علاقه اش به خودش نبود. چارلی عزیزم ،نگران نباش، «اما»در آخر با مرد مورد علاقه اش آقای نایتلی ازدواج کرد، با وجود این باید گفت در اون شرایط «اما» از ازدواج هریت با خواستگار کشاورزش، نه تنها ناراحت نشد بلکه خوشحال هم شد. چون احساس میکرد به این شکل، خطر رفع شده. در اینکه «اما» دوست بسیار بدی برای هریت بود، هیچ شک و ابهامی وجود نداره. «اما» در این دوستی تنها به دنبال اهداف خودش بود. و من با این ویژگی «اما»، ارتباط برقرار کردم. بله چارلی عزیز، از جهاتی شبیه «اما»هستم.

جین آستین عزیزم، گفتی از «اما» قهرمانی ساختی که جز خودت هیچکس واقعا دوستش نخواهد داشت، اما من دوستش دارم. واقعا دوستش دارم.


از طرف کسی که دوستت داره.
Nia

روزمرهنویسندگیچالشکتابخاطرات
۵
۰
Nia
Nia
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید