ویرگول
ورودثبت نام
Nia
Nia
Nia
Nia
خواندن ۱ دقیقه·۱ روز پیش

من برگشتم چارلی.

چارلی عزیزم، از اولشم بهت گفته بودم خیلی از کارهام رو نصف و نیمه رها میکنم و ناپدید میشم. پس امیدوارم خیلی تعجب نکرده باشی از اینکه یک دفعه ناپدید شدم. شاید بپرسی پس چرا یهو دیگه برات ننوشتم؟ فراموشت کرده بودم؟ هرگز. شاید فقط دلایلی که بابتشون شروع به نوشتن کردم، برام کم اهمیت تر شدن. میبینی؟ من آدم سرزنش گری نیستم. امیدوارم تو هم نباشی، چون قرار نیست بیشتر از این دلیل بیارم. بذار از روزهایی بگم که نبودم، روزهای قشنگی بودن؟ مطمئن نیستم. اما میتونم بگم روزهای واجبی بودن. تاحالا روز واجب داشتی؟ روز هایی که سالها بعد متوجه بشی چقدر بهشون نیاز داشتی تا تغییر کنی؟ من خیلی تغییر کردم، نمیتونم بگم فقط تغییرات مثبت داشتم. اما مفتخرم که بگم اکثرشون تغییرات مثبتی بودن. هر روز که می‌گذشت، من آدم خسته تری میشدم. بذار یه حقیقتی رو بهت بگم، من همیشه میخواستم یک انسان قوی باشم. نمی‌دونم این تصویر برای اولین بار از کجا در ذهن من شکل گرفت، اما من دیوانه وار میخواستم در همه چیز بهتر باشم. موفق تر، شادتر، سالم تر. حتی حالا هم لحظاتی وجود داره که از خودم چنین انتظاراتی دارم. اون روزهایی که همراهت نبودم، نه انسان موفق ای بودم، نه شاد، نه سالم. اما چارلی عزیزم، میدونی چی یاد گرفتم؟ اینکه لازم نیست برای زندگی کردن همیشه موفق،شاد، و سالم باشم. گاهی میشه در عمق رنج بود و از زندگی بهره برد. مطمئنم خودت هم روزهای اینشکلی داشتی، و حالا که بهشون فکر می‌کنی میدونی که چه جایگاه مهمی در زندگیت داشتن. یه خاطره ی سخت، یه تجربه دردناک، یه درس مهم زندگی، که میتونی روزی اونها رو برای خودت مرور کنی و لبخند بزنی.

چارلی عزیزم، وقتی گفتم برگشتم منظورم این نبود که برای همیشه.

از طرف کسی که دوستت داره. Nia

زندگی موفقشروع نوشتندلنوشتهزندگی
۰
۰
Nia
Nia
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید