
تهران این روزا حسابی شلوغه و ترافیک سرسام آور. توی راه تصمیم گرفتم از یادگیری شنیداری استفاده کنم و چون حدود 40 دقیقه تخمین زمانی داشتم رفتم سراغ تجربه کوفاندر دژینو یعنی فرزان که من به واسطه ای هم از دیجی نکست می شناسمش.
اول نکته ای که مشترک بود توی حرفای فرزان و آموزش های بوژان بحث بازخوردهای کاربران بود. فرزان میگفت ما یه جایی حواسمون نبود کاربرا پی دارن میگن درباره ما یا یه جایی حواسمون نبود پرا مشاری هامون فقط یه بار از ما خرید میکردند. حتی یه جمله جالب گفت که توی ذهنم مند فیدبک بیرحمانه از دوست دارم دروغ بهتره یه همچین چیزی بود میرم دوباره گوش کنم ( چه قد خوب تو ذهنم مونده بود😒) خلاصه اینکه بشنوی کاربرا چی میگن. همینو من رفتم توی کسب و کار فعلی به عنوان تجربه نگاه کردم (تو بهروری یادگیری هم یادتون باشه یکی از توصیه ها این بود که تجربه کنی تا یادبگیری) دیدم مخاطب ما که مثلا میگفت محتواتون بروز نیست یعنی یه نقطع درد یعنی یه فیدبک برای اینکه من متوجه بشم آهان محصول من الان در چه وضعیه و نیاز مخاطب چی هست.
یه خوبی دیگه هم این تجربه فرزان و آموزه های بوژان داشت باعث شد این جرقه تو ذهنم بزنه که من میتوم به کانال تلگرامی که الان داریم به عنوان یکی از مسیرهای پروموت تیم ممون به چشک محصول و یک تجربه زنده ببینم. اونچه یاد میگیرم بیارم توی فضای واقعی و به قول امیرحسین رهنمافرد تو ذهن خلا ایجاد منیم و سوال بسازیم برای خودمون.
چند خط هم ار تفکر نقادانه بگم. تا الان چیزی که برداشت کردم این بوده توی هر موضوعی بفهمی مسئله چیه؟ نتیجه نتیجه چیه؟. بعد یاد گرفتم جملات میتونن ابهان داشته باشن پس وقتی موصوعی مطرح میشه دقت کنم ابهامش رو پیدا کنم. و 4 امین چیزی که هنز یه ذره گمگ هست ولی طبق قولی که دادیم به بوژان محتوا رو پازل وار یاد بگیریم و پذیرا باشه ذهنمون و تدریجی هست این یادگیری بحث فرض های ارزشی بود. فکر میکنم این فرض ارزشی برای این هست که ما بتونیم منظق حرف یا نوشته ای که بهمون میدن رو متوجه بشیم و زنجیره اتصالش با مدیریت محصول و حتی زندگی واقعی رو این میفهمم که برای نقد کردن این یه معیار و لازمه هست.
باتشکر از محمد عزیز مدرس و مدیر مدرسه بوژان.