گاهی انسان نمیداند که چرا حالش خوب نیست...
گاهی نمیداند که چرا حالش خوب است...
تابحال فرمول خاصی نیافته ام
که چه زمان و مکانی حالم خوب است و آرامش بر سرزمین روحم حاکم میشود
گاهی حال خوب را فراموش میکنم از بس که زیارتش نمیکنم
و لعنت به کورسوهای امید که انسان را تشویق به ماندن و ادامه دادن در این تشویش مینماید
به نظرم حال خوب در هیچ است این روزها،یعنی به هیچ بی اندیشی
ذهنت خلا شود و جسمت ولو روی کاناپه ایی زیر چراغ خاموش اتاقی در گوشه ایی از این شهر...
به قول معروف: این روزها به سراغ من اگر می آیی،پشت هیچستانم...!
پ.ن:سربازی یا همان دیکتاتوری دوساله ، فکرم را به حشو کشانده و چیزی تراوش نمیشود...

