در اتاق آقای روانشناس

دیروز به مجلس ختم یک دوست رفته بودم‌، گویا خودش رو دار زده بود این اواخر شنیده بودم که افسرده شده ولی نه تاین حد. میدونی دکتر چه وضعیتی شده البته زیاد ناراحت نیستم چون بعضی وقتها فکر میکنم کار خوبی کرده، دنیا همینه که هست فقط سی سال میشه اون رو تجربه کرد ولذت برد بعد از سی سال دیگه همه چی تکراری میشه همون اتفاق ها و حس های سی سال قبله که دوباره پیش میاد. من اینجا نیومدم که تو مشکلم رو حل کنی چون قطعا میدونم خودت هزار جور مشکل ریز ودرشت داری صرفا اومدم باهات دردودل کنم همین.

همه ازم متنفر شدن دکتر باور میکنی؟ خانواده اطرافیان و تقریبا همه چراش رو نمیدونم. گاهی احساس میکنم از سر حسادته چون من مثل خودشون نیستیم وقتی مردم چنین کسی رو پیدا میکنند یا تلاش میکنند تغییرش بدن که شبیه خودشون بشه یا دوست دارن بکشنش یا اینقدر اذیتش کنند که خودکشی کنه با وجود اینکه خودکشی برام راحته اینکارو نمیکنم نه از ترس مردن فقط میخوام بمونم و دیگران رو عذاب بدم همین رو میخوام دکتر البته من اصلا آدم کینه ای نبودم کم کم اینطوری شدم وقتی از کسی کینه به دل نمی گرفتم میگفتن تو آدم بی شعور و بی رگ و بی غیرتی هستی وقتی حرف راست رو میزدم بیشتر ازم متنفر میشدن وقتی آروم بودم میگفتند بی خیالی وقتی داد می زدم می گفتند تو که همیشه آروم بودی خلاصه گیر افتاده بودم.

وقتی همه ی مردم قویا باور کنند که تو دیوانه ای راه برگشتی برات باقی نمیمونه هر چه اصرار کنی کافی نیست کم کم محاصره ات میکنند و مثل یک مورچه لهت میکنند. من بلد نبودم بین مردم وول بخورم باهاشون دم خور شم و گپ و گفت کنم. بلد نبودم الکی بخندم یا الکی گریه کنم هیچ حسی رو بلد نبودم بروز بدم تا کم کم گور خودم رو کندم.

الان که توی مطب شما هستم تقریبا همه چیزمو از دست دادم همه چیز، شبیه قمار بازی هستم که یک شبه همه چی رو میبازه . این دنیا جای عجیبیه به ظاهر همه ی مردم با هم زندگی میکنند ولی هر کس سرش توی لاک خودشه هر کسی داره افکار خودش رو زندگی میکنه. هر کسی توی خلوتش دکتریه و میخواد بقیه رو معالجه کنه. الان نمیدونم بابت چی بهت ویزیت بدم دکتر بابت اینکه همه ی حرفامو شنیدی و لبخند زدی ؟‌بابت اینکه وسط حرفام نپریدی؟

ما خیلی آدم های فقیری هستیم این چند روز عمر همه ی چیزی است که داریم و هر کسی به نحوی میخواد آن را از ما بگیرد. از یه جایی به بعد میشه ادامه داد ولی خاکستر سردی که روی دلت میشینه ابدیه و هیچ آتشی نمیتونه گرمش کنه من زنده میمونم برای اذیت کردن شما برای گفتن حرفایی که دوست ندارید بشنوید، ماهی یکبار پیش شما میام دکتر البته اگر ایرادی نداره؟