اگه میخوای از وقتت استفاده مفید کنی این متن رو نخون:))))
این روزها شدیدا تنهام و به جز دو دوست همیشگیم، کسی پیشم نیست. البته همون دوتا هم یحتمل به یادم نیستن مثل من که یادشون نیستم :دی بس که کار ریخته سرمون.آدم های زیادی رو خودم حذف کردم از زندگیم. هر چند سخت و ذره ذره، ولی با رضایت. نمیخوام از این متنای : من یه سوار بر بالون موفق هستم که لازمه برا بالا رفتن آدم های اطرافم رو که مثل بار اضافین بندازم پایین.نه! همچین متن های روانشناسی زردی رو نمی پسندم اونم وقتی قراره تا یک ماه بعد وقف!! یاد گرفتن کمک به بقیه بشم. دارم سعی می کنم اولویت ها و علایق و مسیر زندگی خودم رو بنویسم و به تبع اون، یه سری افراد رو که دورن ازش کنار بذارم. نه اونا بار اضافین و نه من یه نابغه. شبیه وقتی که پاتوس رو میذارم تو آب ریشه بده و شاخه ها رو جدا می کنم از هم که مانع هم نشن.همین:))
جای کوچیک که زندگی کنی و دانشجویی بگذرونی، یکی از حال های عجیبی که تجربه می کنی تکرار حضور در یک مکان در موقعیت های مختلفه. مثل اون دو دفعه آخری که سینما رفتم. دفعه ی دوم مخم داشت سوت می زد از این همه تغییر تو روابط و آدما. آدم بی حاشیه و تا حدی درونگرا هم که باشی خیلی شدیدتر میشه.انقدر خودتو میکشی کنار و از ترس فضول خوانده شدن هیچ نمی پرسی، که یهو موقعیت جدید خودشو می کوبه تو صورتت( بوووم) راستش برا این که بار سومی تکرار نشه امروز سینما رفتنو پیچوندم و خودم رو حبس کردم داخل کتابخونه. کتابخونه ای که بخاطر تعطیلی پرنده پر نمی زد توش. این دفعه ی اول و دوم که میگم بینشون یه سال فاصلست و الان از دفعه دوم یک سال گذشته. شاید بگید هر مغز غیرمعیوبی، بدون نیاز به قرارگرفتن تو اون مکان، می تونه مورد حمله واقعیت قرار بگیره، ولی به نظرم فرق داره جدی:)) یهو روزا از جلو چشمات رد میشن.تو مایه های روز قیامت. حالا فکر کنید این اتفاقا برا تک کتابفروشی محبوبتون هم بیفته و کلی جای دیگه. حقیقتا که انسان چه سلاحی دارد بهتر از فراموشی؟
این بار که میرم تهران برخلاف بار قبلی نه تیمی هست، نه ف یا میم، نه حتی ه!! اینم شانس منه دیگه:) میخوام روپوش بخرم. روپوش جدید. دارم به شغل آدرس به ملت دادن تو بیمارستان نایل میشم
این مدت که اینجا نمی نوشتم، دایری شخصیم بود و توش می نوشتم. جدیدا تحقیقی منتشر شده از اثرات فوق العاده ی روزمره نویسی بر سلامت انسان مدرن. خوبه که بنویسیم خلاصه. حتی به بی نظمی و دم دستی متنی که من نوشتم