ویرگول
ورودثبت نام
پرنیان ع
پرنیان عدانشجوی دمدمی مزاج
پرنیان ع
پرنیان ع
خواندن ۱ دقیقه·۸ سال پیش

روزمره

خب چهار روز کاملا دور از فضای خونه ودرس و دانشگاه و امثالش بودم ولی فک کنم دیگه وقتشه دفتر نقطه ای مثلث رو بردارم و شروع کنم توش برنامه نوشتن.قبلش تعریف کنم این چهار روز رو

بخاطر مسائل امنیتی و اینا نمیتونم حرف از نتیجه و بعد رسمیش بزنم پس می زنم به حاشیه های همواره جذاب. با خانم ش و آقای میم و آقای الف که دورادور از طریق وب میشناختمشون رفتیم بیرون و معاشرت کردیم و خب کلی خوش گذشت.در دیدار اول انسان های ساده و یک رویی بودن. جالبه برنامه هممون هم یادگیری آلمانی بود. با دوستم ه هم رفتیم سی تیر و خب به حدی خسته بودم و همچنین کل دستگاه گوارش رو با مایعات پر کرده بودم از شدت گرما که نتونستم چیزی بخورم.ساعت 10 شب بود ولی هوا به طرز انتقام جویانه ای گرم بود. غذاهای خیابونی سی تیر هم به نظر من که یک گاز از هر کدوم زدم خوب نبودن. از طرف دیگه این که "ه" هر وقت میام میاد دنبالم و برام وقت و انرژی میذاره باعث میشه یک کم احساس دین! کنم و بخوام براش جبران کنم.

سمت دیگه ی ماجرا هم پر از اعصاب خردیه. از تحقیر شدنم توسط مسئولین به خاطر دختر بودنم.از پاچه خواری "میم" برای خانم "ه" که متاسفانه به خاطر جو فرهیخته ویرگول نمی تونم اسم عامیانش رو بیارم.از شکستی که خوردیم.از حرف هایی که زده شد و شدیدا مخالفش بودم ( یکیش معیار ها برای روابطه که تو پست بعد همین جا اشاره می کنم)

فعلا قصدم اینه ریک و مورتی ببینم و این امتحان های باقی رو خوب بخونم. این متن هم سراسر روزمره نویسی و حتی روز مرگی( با سکون روی ر) شد ولی اینجا برام تا حدی به عنوان یه دفتر خاطرات سانسور شده هست و طبیعیه این جور متن ها داخلش باشه

دل نوشتهزندگیروزمره
۶
۱
پرنیان ع
پرنیان ع
دانشجوی دمدمی مزاج
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید