
یه زمانی فکر میکردم آدم خوب بودن یعنی همیشه خودت رو کنار بذاری؛ یعنی حواست به همه باشه، غم همه رو بفهمی، حق همه رو ببینی و آخر سر اگر چیزی موند، نوبت خودت بشه.
فکر میکردم اگر سهم بیشتری از سختیها رو به دوش بکشم و سهم بیشتری از خوبیها رو به بقیه بدم، دنیا جای قشنگتری میشه.
و هنوز هم فکر میکنم مهربونی چیز قشنگیه.
اما کمکم فهمیدم، بین فداکاری و فراموش کردن خود، یه مرز باریکی وجود داره.
فهمیدم دلی که همیشه پناه بقیه بوده، خودش هم خسته میشه. آدمی که همیشه میگه «اشکالی نداره»، یه روزی میبینه خیلی چیزها واقعاً اشکال داشته، ولی هیچوقت صدای خودش رو نشنیده.
شاید قرار نیست برای خوب بودن، همیشه آخر صف بایستیم.
شاید اگر یه روزی به خودمون هم همون مهربونیای رو بدیم که بیحساب به بقیه میدیم، خودخواه نشدیم.
شاید فقط یاد گرفتیم که خودمون هم یکی از آدمهای مهم این دنیا هستیم.
و راستش...
هنوز آدمهایی که قلب مهربونی دارن، برای من دوستداشتنیترین آدمهای دنیا هستن.
فقط دلم میخواد هیچوقت انقدر از خودشان نگذرند که وقتی همه رفتند، خودشان هم برای خودشان غریبه شده باشند.

Parsa 💙✨️
🩵 illustration by ChatGPT