ویرگول
ورودثبت نام
parsax x
parsax xایده‌پرداز الگوریتم؛ دنبال راه‌حل‌های خلاق برای مسائل پیچیده‌ام. عاشق منطق، داده و ساختن چیزایی که واقعاً کار می‌کنن.
parsax x
parsax x
خواندن ۱ دقیقه·۷ روز پیش

وقتی بعضی آدم‌ها حتی فرصت باور شدن رو ازت می‌گیرن

خوب... می‌خوام یه چیزایی بگم، شبیه دل‌نوشته س.

یه دختری بود، که مادر انتخابش کرده بود برای آشنایی قبل ازدواج . رفتیم کاملاً رسمی، قرار بود ببینیم می‌تونیم آینده‌ای بسازیم یا نه...

تو گفتی یه نقطه تاریک داری... گفتی یه بار ازدواج کرده بودی و تقصیر تو نبوده، اما همون باعث شده خیلی از خواستگارات قبل از شناختنِ واقعیت، برن. من گفتم ایرادی نداره، شاید بتونیم با صداقت جلو بریم، شاید روشن کردن اون تاریکی کارِ خودِ ما باشه.

در ادامه تو گفتی منو قبول کردی، گفتی مطمئنی... فقط یه نفر دیگه هست و هنوز جوابش نکردی. با خودم گفتم خب، یه فرصت بده تا بفهمی دلت کجاست. ولی انگار از همون اول، من فقط یه گزینه بودم، نه انتخاب.

گفتم اگر واقعاً می‌خوای بری، من اصراری ندارم. شماره‌ت رو پاک کردم و تصمیم رو گذاشتم برای خودت. چون فکر می‌کردم اگه احساسی باشه، خودش برمی‌گرده.

ولی بعدش اتفاقی افتاد که همه‌ی اون حس اعتماد و احترام از بین رفت. اون کسی که گفتی هنوز جوابت رو نداده، از گوشی خودت زنگ زد... تهدید کرد که از زندگی‌تون برم بیرون! اونجا بود که فهمیدم، شاید من زیادی صادق بودم برای دنیایی که از صداقت می‌ترسه.

الان فقط یه حس مونده، حس رها شدنِ ناگهانی بینِ دو تا دروغ.

فکر می‌کردم قراره یه آشنایی واقعی باشه، اما تو از همون اول با خودِ من نه، با یه «مقایسه» روبه‌رو بودی.

و حالا؟ فقط خسته‌ام. نه از تو، از خودم... که هنوز تو آدم‌ها دنبال صداقت می‌گردم. نمی‌دونم وجدان داری یا نه، ولی من از ته دل می‌گم: خدا نگذره از کسی که دل می‌شکنه و حتی حلالیت هم نمی‌گیره. من قضاوتت نمی‌کنم، فقط امیدوارم روزی همون زخمی که زدی، برگرده سراغ خودت.

صداقتفرصتازدواجدلنوشتهزندگی
۲۶
۱۷
parsax x
parsax x
ایده‌پرداز الگوریتم؛ دنبال راه‌حل‌های خلاق برای مسائل پیچیده‌ام. عاشق منطق، داده و ساختن چیزایی که واقعاً کار می‌کنن.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید