
امروز میخواهیم درباره این صحبت کنیم که چطور مغز شما را گول میزند و مهمتر از آن، چطور میتوانیم این فریب را شناسایی کرده و متوقف کنیم.
در این دنیای دیوانهوار که اطلاعات از هر طرف به سمت ما پرتاب میشود، شبکههای اجتماعی، اخبار، هر چه فکرش را کنید، باید یک نکته اساسی را بدانید:
چیزی به نام درک انتخابی وجود دارد، و این روش حیلهگرانه مغز شما برای فریب دادنتان است.
اما این درک انتخابی چیست؟
خیلی ساده است. مغز شما تمایل دارد آن چیزی را ببیند و بشنود که میخواهد، نه چیزی که واقعاً وجود دارد.
انگار یک فیلتر داخلی دارید که هر چیزی را که با باورها یا تمایلات شما سازگار نیست، حذف میکند.
عجیب نیست؟ اینجاست که ماجرا جالب میشود:
چیزی که شما فکر میکنید واقعیت است، ممکن است اصلاً واقعیت نباشد.
این فقط مغزتان است که دارد شما را بازی میدهد. انتظارات و تجربیات گذشته ما چیزی را که ادراک میکنیم شکل میدهند. و این فقط بهصورت منفعلانه اتفاق نمیافتد؛ مغز شما فعالانه به دنبال چیزهایی میگردد که باورهای فعلی شما را تأیید کنند. این پدیده به نام تعصب تأییدی شناخته میشود.
اجازه دهید با یک مثال توضیح بدهم: فرض کنید شما درباره گیاهخواری علاقهمند هستید.
در این صورت، احتمالاً بیشتر به تحقیقاتی توجه میکنید که فواید آن را نشان میدهند و به مطالعاتی که خلاف آن را میگویند بیتوجه خواهید بود.
حالا چرا مغز ما این کار را میکند؟ چرا باید ما را فریب دهد؟
سؤال خوبی است. مغز تلاش میکند کارآمد باشد.
اطلاعات زیادی هر روز به سمت ما میآید، و مغز مجبور است برخی از آنها را فیلتر کند.
اما مشکل اینجاست که این فیلتر کردن میتواند به مسائل جدی منجر شود. در سیاست، این پدیده میتواند به ایجاد شکافهای عمیق در نظرات منجر شود. حامیان احزاب مختلف ممکن است یک حقیقت را بهطور کاملاً متفاوت درک کنند.
در علم، ممکن است دانشمندان اطلاعات مهمی را که با نظریههایشان در تضاد است، نادیده بگیرند، که این امر میتواند پیشرفت علمی را متوقف کند.
و این مسئله در همه جنبههای زندگی ما نفوذ میکند. در محیط کار، دو نفر ممکن است یک ایمیل مشابه را کاملاً متفاوت تفسیر کنند.
در روابط، حال و هوای شما یا باورهای قبلیتان درباره کسی میتواند نحوه درک صحبتها یا رفتارهای او را کاملاً تغییر دهد.
حالا این مشکلات چه پیامدهایی دارند؟
۱. شکست در ارتباطات، فکر میکنید فهمیدهاید، اما اشتباه میکنید.
۲. تصمیمگیری اشتباه، اطلاعات شما مغشوش و تحریف شده است.
۳. تنش در روابط، سوءتفاهمها میتوانند مشکلات بزرگی ایجاد کنند.
حتماً این موارد را بارها در زندگیتان دیدهاید. حالا میدانم که با خودتان میگویید:
خیلی خوب، حالا باید چهکار کنیم؟
خوشحالم که پرسیدید. بگذارید برنامه عملیاتی را برایتان توضیح دهم:
۱. بپذیرید که ادراک شما همیشه واقعیت نیست.
این ادراک توسط تعصبات و تجربیات شخصی شما فیلتر شده است.
آگاهی اولین گام برای مقابله با این مسئله است.
۲. دائماً به دنبال وضوح باشید.
اگر چیزی کاملاً واضح نیست، سؤال کنید.
بهخصوص در ارتباطات مهم، فرض نکنید که فهمیدهاید.
۳. پیشفرضهای خود را به چالش بکشید.
عادت کنید که برداشتهای اولیه خود را زیر سؤال ببرید.
این کار میتواند دیدگاه شما را گسترش داده و احتمال خطا را کاهش دهد.
۴. بهطور فعال اطلاعاتی را جستجو کنید که با دیدگاههای شما مخالف هستند.
با افرادی که متفاوت فکر میکنند صحبت کنید.
این کار افقهای شما را گسترش داده، تعصبات ادراکی را کاهش میدهد و شما را به یک متفکر بهتر تبدیل میکند.
درک این موضوع که ما واقعیت را نمیبینیم، بلکه فقط نسخهای از آن را که ذهن ما ساخته است، میبینیم، میتواند ما را به رهبران و افراد تأثیرگذار مؤثرتری تبدیل کند.
حالا کاری که میخواهم انجام دهید این است: این مقاله را با دیگران به اشتراک بگذارید.