ویرگول
ورودثبت نام
Payman Rasouli
Payman Rasouli
Payman Rasouli
Payman Rasouli
خواندن ۱ دقیقه·۱ روز پیش

زیبا متن

ای شبِ غم‌زده را صبحِ مقدّر، برگرد

ای بهاری که شدی ناجیِ باور، برگرد

فصلِ بی ثانیه تقویمِ زمین را فرسود

ای‌ که هستی به جهان، نفخه‌ی آذر، برگرد

بی تو این آینه‌ها مسخِ غباری کورند

تا شود چهره‌ی اشیاء مصوّر، برگرد

شهر در سیطره‌ی مه زده‌ای مسکوت است

تا که طوفان بگشاید پَر و معبر، برگرد

زخم‌هایی‌ست به نایِ نی و نالان مانده

تا نیفتد ز نفس، ناله‌ی حنجر، برگرد

جمعه‌ها بغضِ غریبی‌ست که در سینه شکِست

ای که خونخواهیِ آنی، به مکرر برگرد

کوفه در کوفه شده وسعتِ تنهاییِ ما

ای تو تنهاییِ تاریخ، سراسر، برگرد

ریشه‌ی ظلم دوانده‌ست به هر سو دستی

تا شود دستِ ستم، قطع ز پیکر، برگرد

سندِ کهنه‌ی دلتنگیِ ما پوسیده

تا که امضا شود این کهنه‌ی دفتر، برگرد

نیست دستی که نوازش کند این سرها را

سایه‌ی امنِ خدا، سایه‌ی بر سر، برگرد

ذوالفقارِ تو دوایِ تبِ این دوران است

مرهمِ کهنه‌ی زخمِ دلِ حیدر، برگرد

آب‌ها تشنه‌ی لب‌های تو و لب‌تشنه

ساقیا؛ تا نشود خاک، مکدّر، برگرد

دوستان دشمن و یاران همه پیمان‌شکن‌اند

تا شود باز جدا، خادم و نوکر، برگرد

چشمِ نرگس به رهت مانده و سوسن خاموش

تا شکوفا شود آن غنچه‌ی پرپر، برگرد

شعر در وصفِ تو لکنت به زبانش افتاد

واژه عاجز شد و خشکید به جوهر، برگرد

تا که از مدحِ تو یک سکه بگیرد خورشید

کاسه گردان شده در چرخِ مدوّر، برگرد

شیعه در غربتِ خود سوخت، کجایی آقا؟

وارثِ سوخته‌ی پهلویِ مادر، برگرد

بی تو اینجا همه در پیله‌ی خود می‌میرند

ای رهایی! پرِ پروازِ کبوتر، برگرد

شعر، آخر شد و این درد به پایان نرسید

جانِ زهرا، تو به این مصرعِ آخر، برگرد

تنهاییزیباییمتن
۳
۰
Payman Rasouli
Payman Rasouli
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید