Programmer Nightmares
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

ترس در تاریکی

در یک خانه اطراف شهر همراه برادرم بودیم ناگهان یک زامبی به ژنراتور خورد و برق خانه رفت بعد زامبی ها حمله کردند و من و برادرم به شدت ترسیده بودیم

ما در تاریکی مطلق بودیم یک کبریت بود که بار اول روشن کردم و تونستم یک چوب بیس بال پیدا کنم بار دوم روشن کردم و یکم جلو رفتیم بار سوم که روشن کردم صورت زامبی دیدم و کوبیدم تو صورتش دیگه نمیشد کبریت روشن کنم خطری بودزامبی ها در خانه آمدن و برای اینکه به برادرم اشتباه نزنم اول چندبار به آرامی ضربه می زدم و اگر برادرم بود با صدا علامت میداد که منم و اگر علامتی نمی‌دیدم با تمام قدرتم ضربه می زدم و زامبی را می کشتم

بعد زامبی ها حمله کردند و من و برادرم به شدت ترسیده بودیم

ما در تاریکی مطلق بودیم

یک کبریت بود که بار اول روشن کردم و تونستم یک چوب بیس بال پیدا کنم

بار دوم روشن کردم و یکم جلو رفتیم

بار سوم که روشن کردم صورت زامبی دیدم و کوبیدم

تو صورتش.

دیگه نمیشد کبریت روشن کنم خطری بود

زامبی ها در خانه آمدن و برای اینکه به برادرم اشتباه نزنم اول چندبار به آرامی ضربه می زدم و اگر برادرم بود با صدا علامت میداد که منم و اگر علامتی نمی‌دیدم با تمام قدرتم ضربه می زدم و زامبی را می کشتم

۰
۰