ویرگول
ورودثبت نام
قلم(:
قلم(:تک‌نوازی در دنیای بی‌هدف‌ها؛ عاشق یادگیری، مشتاق تجربه‌های تازه. من… و دنیایی که هنوز برایم ناشناخته است ..
قلم(:
قلم(:
خواندن ۱ دقیقه·۱۳ روز پیش

در زندگی بعدی ام محال است «من» باشم.

در زندگی بعدی، دیگر من نخواهم بود. نه آن من که خاطراتش چون بارانی بی‌وقفه بر سرش می‌بارد..، نه آن من که نقاب چهره‌ها بر صورتش سنگینی می‌کند، و نه آن من که دلش، انباری از خستگی‌ها و

آرزوهای بر باد رفته است /:

دیگر من نخواهم بود، بلکه رها خواهم شد.

خفته در پای تپه‌ای دور، جایی که باد نامم را از بر نمی‌کند و آفتاب بی‌آنکه چیزی بخواهد، بر برگ‌هایم می‌تابد. آنجا، در آن سکوت محض، به گلی وحشی بدل خواهم شد. گلی که نه به باغبان نیازی دارد و نه به گلدانی برای اسارت. شکوفه خواهم داد، بی‌آنکه در پی فهمیده شدن باشم، بی‌آنکه دلیلی برای بودنم بیاورم. فقط خواهم بود، در لطافت حضورم، در بی‌ادعایی شکفتنم.

سَبُککک خواهم شد، آن‌قدر سبک که زمین تنها به اندازه‌ی یک گلبرگ، یادم کند. شاید رهگذری، بی‌هیچ دلیلی، اندوهی شیرین را در عبورش حس کند و برود، و این تمام قصه‌ی من خواهد بود.(:

در نهایت، آدمی از سنگینی (من) بودنش می‌رهد و به یک شکوفه‌ی بی‌نام تبدیل می‌شود. این اوووج آزادی است، این نهایت رستگاری،

سَبُک شدن،

رها شدن،

و بودن در زیباترین و بی‌دغدغه‌ترین شکل هستی(((:

زندگیویرگولقلمرستگاری
۱
۰
قلم(:
قلم(:
تک‌نوازی در دنیای بی‌هدف‌ها؛ عاشق یادگیری، مشتاق تجربه‌های تازه. من… و دنیایی که هنوز برایم ناشناخته است ..
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید