ویرگول
ورودثبت نام
قلم(:
قلم(:تک‌نوازی در دنیای بی‌هدف‌ها؛ عاشق یادگیری، مشتاق تجربه‌های تازه. من… و دنیایی که هنوز برایم ناشناخته است ..
قلم(:
قلم(:
خواندن ۱ دقیقه·۵ روز پیش

عادت به زندگی‌ای که از آن بیزاریم

  • آدمی می‌تواند به هر چیزی عادت کند؛ حتی به زندگی‌ای که از آن بیزار است.

امروز هم مثل تمام روزهای دیگر، همه چیز عادی بود. بوی قهوه‌ی سرد شده، صدای تیک‌تاک ساعت روی دیوار، و ان لیست طولانی از کارهایی که باید انجام می‌شد. ایستاده بودم و داشتم به بازتاب خودم در شیشه‌ی پنجره نگاه می‌کردم، همان نگاهی که انگار متعلق به من نیست.

یاد ان روز افتادم، روزی که فکر می‌کردم اگر چیزی از زندگی‌ام خراب شود، با یک فریاد یا یک گریه‌ی بلند، آن را درست خواهم کرد. اما حقیقت خیلی بی‌صداتر از این حرف‌هاست. حقیقت در این است که ادم‌ها به تدریج، لایه به لایه، با چیزهایی که از ان‌ها بیزارند هم‌زیستی می‌کنند.

مثل وقتی که دیگر برای تفاوت بین (زندگی کردن) و (فقط ادامه دادن) فرقی نمی‌بینی. انگار یک لایه‌ی نازک و خاکستری بین تو و دنیایت کشیده شده است.

تو می‌دانی که این مسیر، این آدم‌ها، و این روتین‌های تکراری، دیگر آن چیزی نیستند که زمانی می‌خواستند، اما دیگر نه برای تغییر دادنشان انرژی داری و نه برای اعتراض کردن، میلی.

این یعنی رسیدن به ان نقطه‌ای که حتی از نفس کشیدن هم بیزار می‌شوی، چون حس می‌کنی داری هوای یک زندگی‌ای را تنفس می‌کنی که دیگر متعلق به تو نیست. اما با این حال ..باز هم صبح‌ها بلند می‌شوی، لبخندهای از یاد رفته را سر جایش می‌گذاری و با همان آدم غریبه‌ای که در آینه می‌بینی راه می‌روی.

ترسناک‌ترین قسمت ماجرا، نه آن بیزاری اولیه است، بلکه این است که دیگر درد را حس نمی‌کنی. وقتی درد به عادت تبدیل می‌شود، دیگر خشم هم از بین می‌رود. و در نهایت تو فقط یک تماشاگر می‌شوی کسی که با تمام تنفرش از این زندگی به آرامی در میان آن، گم شده است.

عادتحقیقتدردقلمویرگول
۴۱
۵
قلم(:
قلم(:
تک‌نوازی در دنیای بی‌هدف‌ها؛ عاشق یادگیری، مشتاق تجربه‌های تازه. من… و دنیایی که هنوز برایم ناشناخته است ..
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید