ویرگول
ورودثبت نام
Raha Emadipour
Raha Emadipourدر پناه واژه ها زندگی میکنم آنچه نتوانستم بگویم ، به شعر سپردم
Raha Emadipour
Raha Emadipour
خواندن ۱ دقیقه·۱۲ روز پیش

روزهای روشن

دلم گاهی می‌رقصد به یادِ روزهای روشن

که کودک بودم در آغوشِ مادرِ مهربان

بویِ زمینِ باران‌خورده و دودِ کاه‌گل

شادی‌هایِ ساده، خنده‌هایِ بی‌پایان

دلم پر می‌زند سویِ آن لحظه‌هایِ گرم

که دستِ پدر چون ستون، سایه‌بانِ جان

اما امشب سیاه است و ستاره گم شده

من در کنارِ تو نیستم، شده‌ام مهمانِ غم

باز هم می‌دانم که تو می‌دانی حالِ مرا

دلتنگیِ من، رازِ خاموشِ این دل خسته جان

چشم به راهِ مهرت، با دلِ خسته مانده‌ام

با نگاهی پر از امید،در دلِ تاریکی جامانده ام

رها عمادی پور

امیدعشقمادرشاد
۱
۰
Raha Emadipour
Raha Emadipour
در پناه واژه ها زندگی میکنم آنچه نتوانستم بگویم ، به شعر سپردم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید