انسانها در غارهای تو در تو و نهفته در اعماق زندگی خود به دام میافتند. هیچ انسانی از این قاعده مستثنی نیست. آنچه در افکار ما میگذرد، در زندگی روزمره ما تجلی مییابد. انسانها فارغ از تیره، نژاد و پیشینههای فرهنگی خود، در معرض ناهنجاریهای روانی و آسیبهای روحی قرار دارند. بیشک انسان در مقابل آسیبهای روانی به مراتب آسیبپذیرتر از آسیبهای جسمانی است.
بروز آسیبهای روانی، فرد را از ادامه روند طبیعی زندگی خود بازداشته و احساس بسیار بدی را برای او به وجود میآورد. آسیبهای روانی در کنار فشار مضاعفی که بر فرد تحمیل میکنند، منجر به بروز مشکلات بزرگتری نیز خواهندشد. افکار و اندیشههای انسانی، پیکره شخصیت فرد را تشکیل میدهند. از این رو، اندیشههای منفی و آسیبهای روانی میتواند منجر به تخریب پیکره شخصیت فرد شوند.
برخی از آسیبهای روانی منجر به ایجاد یا هویدا شدن چالههای تاریک ذهن فرد خواهدشد. چنین اتفاقی میتواند ضربه بسیار شدیدی بر ماهیت فرد واردکرده و او را در تاریکی و ظلمات این چالهها رها کند. چنین اتفاقی رهایی و آرامش را به حقیقتی غیرممکن بدل خواهدکرد و فرد خارجشدن از این ظلمت را باور نخواهدکرد.

بیحالی، اضطراب، وسواسهای فکری-عملی و حتی شنیدن اصوات از جمله محرکهای حسی هستند که فرد را به اعماق تاریک وجود خود خواهند برد. سفر به تاریکیهای اعماق ذهن به واسطه افکار منفی و آزاردهنده ممکن خواهدشد. جهتگیری و ماهیت تفکرات فرد در سویهدادن به افکار اطرافیان نقش بسزایی خواهدداشت. از این رو، بارها شاهد تاثیرپذیری اعضای جوامع مختلف از تفکرات منفی رهبران یک جامعه بودهایم. این افکار مخرب و منفی میتواند شما را با خود به درههای تاریک و دور افتادهای در ذهنتان هدایتکند که ما آنها را با نام چالههای تاریک ذهن میشناسیم.
ما موجوداتی شهودی هستیم که بر پایه درک خود از جهان اطراف، به تفکر پرداخته و به باورهایی دست مییابیم. از این رو، تنها سنگ محک برای درک دنیای بیرون، ذهن است. ذهن انسان گنجینهای است از هر آن چیزی که در طول حیات دیده، شنیده و لمس کردهایم. این گنجینه راهگشای بشر بوده، هست و خواهدبود.
بیشک بهندرت قادر خواهیمبود که به معنای واقعی کلمه، ذهن خود را زیر سوال ببریم اما درواقع، ذهن ما میتواند ما را بر فراز کوههای با شکوه به پرواز درآورده یا در عمق چالههای تاریک، نمور و عمیق رها کند. نوع تفکرات نقش بهسزایی در سفر ذهن و روح انسان ایفا میکنند. افکاری از قبیل «نمیتوانم کاری انجام بدم»، «استرس دارم»، «هیچکس قدر مرا نمیداند» و... همواره در افکار ما مرور میشوند.
در مواقع افکار منفی درست به اندازه افکار مثبت بخشی از ماهیت وجودی ما به شمار میروند. هیچ انسانی قادر نخواهد بود، تمام زندگی خود شاد و غرق در افکار مثبت سپریکند. افکار منفی بخش بزرگی از زندگی انسان را تشکیل میدهند؛ چرا که ترس بخش جدا نشدنی کالبد انسانی به شمار میرود. ترس انسان را به چالههای تاریک ذهن برده و در آنجا با پیلههایی تنیده شده از افکار منفی محبوس میکند. بله، ترس می تواند همچون حجابی چهره حقیقت را پنهانکند.
رهایی از تاریکی درون به معنای از بین بردن تاریکی نیست. انسان در تمام طول تاریخ با شناخت وجوه متفاوت حیات، بر ترسهای خود غلبه کردهاست. اما غلبه بر ترسها به معنای حذف عامل ایجادکننده وحشت نبودهاست. عاملی که وحشت را در فرد میآفریند، حقیقت دارد و از ماهیتی برخوردار است. این ماهیت به حیات خود ادامه خواهدداد. انسان با شناخت ماهیت ترسها و افکار منفی میتواند به حقیقت آنها پیبرده و در کنار آنها به زندگی خود ادامهدهد.
به گفته مت هایگ «کلید شادمانی و حتی آرامش نسبی در زندگی در گرو تفکرات مثبت نیست؛ چرا که چنین امری غیرممکن و دور از انتظار است. هنوز انسانی با ذهنی که قابلیت حذف تمام افکار منفی را داشته باشد، بر زمین نزیسته است. کلید آرامش و خوشبختی، پذیرش تمام افکار منفی است. پذیرفتن افکار منفی و نه تبدیل شدن به آنها. باید به این شناخت دست پیداکنیم که داشتن افکار منفی به این معنا نیست که ما افراد غمگینی هستیم.»

جنگیدن و در تقلا بودن با افکار منفی راهکار مناسبی در جهت رهایی و آرامش خاطر نخواهد بود. بلکه پذیرفتن این افکار منفی میتواند روشنی بخش چالههای تاریک ذهن ما باشد. شاید ماهیت این چالههای تاریک هرگز تغییر نکند اما ما میتوانیم از جاذبه این چالهها فاصله بگیریم و قدرت این جاذبه را درک کنیم.
به این منظور باید درک درستی از افکار منفی به دستآورده و ریشه این افکار منفی و ناخوشایند را بیابیم. افکار منفی غالبا ساختار واقعیت را به کلی دگرگون گرده و ما را با خود به سرزمینی مایوس و دلمرده میبرند که گویی هرگز از آن باز نخواهیمگشت. درصورتیکه با شناخت صحیح این افکار و پی بردن به حقیقت آنها می توانیم به شناخت بهتری از ماهیت خودمان دست پیدا کنیم.شناخت همان نوری است که از چالههای تاریک ذهن دریغ شدهاست.
این جمله از پلوتارک را به خاطر داشته باشید: «ذهن نه اسلحه ای برای پرکردن که آتشی است برای برافروختن.»
در ادامه سفر شناخت ماهیت نهفته در اعماق چاههای تاریک ذهن به چرایی و چگونگی افکار منفی خود پیببریم:
هر احساسی که در این لحظه دارید، واقعی و درست است. احساسات سنسورهای بسیار حساس ذهن هستند که به شما کمک میکنند به افکار خود پیببرید. چه زمانهایی احساس خوشایندی ندارید؟ چه چیزی باعث وحشت، یاس و اضطراب در شما شدهاست؟
خاستگاه احساسات، افکار هستند. برای یافتن این ارتباط،بپرسید "چرا ؟". از خودتان بپرسید، چه چیزی باعث وحشت شما شدهاست؟ چرا احساس ناراحتی میکند؟ از چه چیزی عصبانی هستید؟ افکاری که در ورای این احساسات نهفته اند، به شما نشان خواهد داد که ذهن شما دچار سوءبرداشت شدهاست. در واقع جانمایه تمام افکاری که منجر به بروز احساسات ناخوشایند میشوند، یک پیش فرض اشتباه است و بس. فراموش نکنید شما همواره میتوانید پیش فرض های ذهنی که خود را تغییر دهید. پیش فرضهای شما از جهان بیرون نشات گرفته اما در چالههای تاریک ذهن شما دیده به جهان میگشایند.
چرا؟ و همینطور مصرانه به پرسشهای خود ادامه دهید. چرا چنین افکاری در ذهن من میآید؟ چرا به چنین چیزی میاندیشم؟ چرا پیش داوری میکنم؟ چرا فرض میکنم؟ به سوالات خود ادامه دهید، انقدر به طرح این سوالات ادامهدهید تا به عمق افکار خود دست پیداکنید. این سوالات بارقه هایی از نور را در ژرفای چاه های تاریک ذهن شما میتابانند. هر آنچه میبینید را یادداشت کنید.
ذهن انسان تنها قادر است شواهدی از آنچه که بدان باور دارد را مشاهده کنید. بنابراین، تمام تجربیات، مکالمات و هر آنچه در ذهن شما انباشه شدهاست را بهعنوان شواهدی در راستای باور کردن افکار منفی تلقیکرده و باسرعت هرچه بیشتر و با هجوم فراوان شما را به سمت چالههای تاریک ذهن سوق خواهدداد. سرعت پردازش ذهن انسان بسیار بالا است، به همین دلیل در صورت برزو خطا یافتن منشا خطا میتواند چالش بسیار بزرگی باشد. چرا که این اشتباه بهسرعت خود را به شمایل یک باور دیرینه میآراید و از دسترس شما خارج خواهدشد. تمام این شواهد را گرداوریکنید. سپس به بررسی آنها بپردازید. آیا این شواهد موثق هستند؟
چه توضیح دیگری میتواند وجودداشتهباشد؟ برایمثال، اگر همکار شما با صدای بلند بر سر شما فریاد بکشد و تصور شما این باشد که دلیل این فریاد کشیدن تنبلی شما بوده است، چه احتمالات دیگری میتواند منجر به این فریاد خصمانه شدهباشد؟ آیا ممکن است که همکار شما در فضای منزل خود دچار مشکلی شدهباشد؟ آیا ممکن است که او به دلیل نزدیک شدن موعد تحویل پروژهها، دچار استرس شده و به شدت تحت فشار قرار گرفتهباشد؟ تمام احتمالات ممکن را یادداشت کنید.
ذهن انسان به صورت ناخودآگاه به دنبال شواهدی برای پذیرفتن پیش فرضهای موجود خواهد بود. حال باید با آتش به جنگ آتش بروید. چرا تعاریف شما باید حقیقت داشتهباشند؟ شما باید بتوانید درستی این شواهد و پیشفرضها را به خودتان ثابت کنید. همواره این احتمال را درنظر داشتهباشید که ذهن شما میتواند شما را به بیراهه بکشد.
یادگیری در ذهن به واسطه تکرار اتفاق میافتد. از این رو، شما باید تمام مراحل بالا را بارها و بارها تکرار کنید. برای این منظور باید باورهای و پیشفرضهای جدیدی را در ذهن خود به تصویر بکشید. این کار مستلزم صرف زمان زیادی خواهدبود. اما سرانجام ضمیر ناخودآگاه، دست از مقاومت برمیدارد و شما شاهد از میان برداشتهشدن افکار منفی خواهیدبود.
شناسایی عواملی که به افکار منفی جان میدهند، سکان ذهن را به دست شما میسپارد و بیشک شما همواره از چالههای تاریک ذهن خود عبور خواهیدکرد ،اما هرگز در این چاله ها سکنی نمی گزینید. آگاهی همان نوری است که مشعل ذهن را بر می افروزد و بر تاریکترین افکار شما را در خود گم میکند. افکار منفی همواره در کنار ما انسان ها خواهند بود. شاید بتوان گفت این تاریکی ها نیمه دیگری از وجود ما هستند که ما را ترک نخواهند کرد. آرامش و تمدد اعصاب در شناخت این تاریکی ها نهفته است. شناخت ما را قادر به عبور از مسیر هایی خواهد کرد که در ظلمت فرو رفته اند. با شناخت عواملی که منجر به ایجاد افکار منفی در ذهن ما می شوند، مشعلی را بر چالههای تاریک ذهن خود خواهیدآویخت.
تولید محتوا برای راهرو توسط نویسندگان نویسش انجام میشود.