در طبع لطیف شاعر یگانه و مفلس فرزانه حکیم انوری ابیوردی شکی نیست، گداذاتی که دست شعر را برای کاه و سرکه و لباس بلند میکند و هیچ ابایی ندارد از اینکه هجو ممدوح کند، شاعری با شکایاتی بسیار از فلک و روزگار که در طنز و مطایبه نیز از نازکخیالترین سرایندگان است، چند نمونه از طنزهای انوری:
اگر انوری خواهد از روزگار
که یک لحظه بی زای زحمت زیَد
مگس را پدید آورد روزگار
که تا بر سر رای رحمت ریَد
کشف: چنان پنهان نیست، لیکن زحمت به افتتاح حرف ز هست که انوری میخواهد بدون این ز زندگی کند=رحمت، لیکن اگز این رحمت مدید آید، یک مگس پیدا میشود تا بر روی کلمهٔ رحمت خرابکاری کند و آن را شبیه به نقطه بسازد تا باز تبدیل به زحمت شود.
گر اندکصلتی بخشد امیرت
ازو بستان کزو بسیار باشد
عطای او بود چون ختنه کردن
که اندر عمر خود یکبار باشد
کشف: میفرماید که اگر ممدوحت به تو پولی داد دریغ نکن که مانند ختنه کردن یکبار بیشتر این اتفاق نخواهد افتاد.
قلتبانی هم به خواهر هم به زن
نیست پیدا گرچه کس پنهان نکرد
چند گویی خواهر من پارساست
گپ مزن گرد حدیث او مگرد
پارسا در خانهٔ تو نان توست
زآن که نانت را نه زن بیند نه مرد
این دیگر نیاز به کشف ندارد که پیداست چه میگوید در باب بخیلان.
روی حرف ر در کلمه