نوشتن از رباعیات خیام و معماری مرقد او توسط بزرگوار سیحون و تقویم جلالی و این بدیهیات که در عوام و خواص نقل و نُقل مجلس است را به کنار میگذارم.
در باب خیام دو چیز همیشه برای من استثنا است: غنیمت فرصت و دیگر اعتراض به قضا و قدر که تقریبا رابطهٔ دوسویه دارند این دو مضمون.
خیام دانست و گفت که امروز این مقدار است و این مقدار فردا به پایان میرسد، فردا نیامده و نمیدانی چیست، دیروز گذشت و قابل دسترس نیست؛ بر من عاجز بسی خرده میگیرند یاران که چرا جز امروز چیزی را نمیبینی، چرا آینده را نمیخواهی چرا فکر به فردا نمیکنی! از دید تعقل این نوع تفکر کاملا درست است، اما من به شخصه فردا چو ندیدم نمیدارم دوست؛ غنیمت فرصت از زمانی که خیام به ما گفت، دو رنسارد به معشوقهاش هلن گفت و هریک به دوشیزگان گفت تکرار شده است، و هزاران شخص که گفتهاند و گفتنش ملالآور است.
از خیام این را من آموختم که باید زیست، اما در امروز.
در رابطه با اعتراض به قدر و سرنوشت نیز جز این ندارم سخن که اسپینوزا جبر را به ما نشان داد، یک رابطه علت و معلولی کاملا درست که از گذشته به آینده میرسد، خیام یه این اعتراض داشت که چرا اینگونه است و شاید به همین دلیل نوشباش و خوشباش و عیاش بود، اما آن تفکر اعتراضی شاید باعث شد خیام نتواند کامل عیاش باشد و مدام سوال در سر داشت. من نه مانند خیامم، سرنوشت را قبول کرده و خوش میباشم.