دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
داستان غم پنهانی من گوش کنید
شعر مذکور از شاعر مقبول وحشی بافقی ۹۹۱ ه. ق. است او یکی از شعراییست که امروزه هم شعرش خریدار دارد، شنیده و دیدهام هرگاه کسی بیتکی ازین شاعر خوانده بعد از یک سرچ بیارزش در گوگل برای اظهار فضل چنین گفته که وحشی بافقی طرز واسوخت را ساخت و شاعر واسوختی است و الخ. از نظر شخص حقیر نادان کسی نیست که صرفا خالی الذهن و تهیمغز و پوکسر باشد، بلکه انسان نادان کسی است که همیشه بدون عمیقشدن در چیزی نظر میدهد.
اما بعد، واسوخت یک طرز شعری است، که پدر آن طرز وقوع است؛ در قرن دهم بیست سی سال اول طرز وقوع آمد و تا سدهٔ بعد ادامه داشت که شعرا خسته از تصاویر خیالی و ذهنی سبک موسوم به عراقی بودند و چارهشان وقوع بود، وقوع از مصدر وقع عربیست یعنی آنچه واقع است، به بیان ساده واقعیتگفتن. شعرا آمدند تا ابتدا کلیشهٔ عاشق و معشوق که همیشه معشوق حرف اول را میزد و خونریز و باعظمت و الخ بود را از بین ببرند و بگویند عاشق بیچاره هم میتواند اختیار داشته باشد و همیشه نباید به پای معشوق بسوزد که البته این هم در ادامه به نتیجه نرسید، ددیگر وجههٔ حقیقی رابطه بود که دیگر از خیالات و جنبهٔ ذهنی شعر خارج شوند.
در رابطه با اصل وقوع بعدها خواهم نوشت، چرا که دنیایی دگر دارد. اما در رابطه با واسوخت و مبدع آن:
در زمانی که غزل نبود ما این سویه از عشق را داشتیم، یعنی معشوق حقیر و عاشق دلیر، اما آن اعراض با این نمونه تفاوت دارد که واضح است در این نوع هیچ سوختنی نمیبینید و اعراض خشن و سخت است نه با سوز و گریه، برای نمونه به این شعر مشهور فرخی نگاه کنید:
آشتی کردم با دوست پس از جنگ دراز
هم بدان شرط که با من نکند دیگر ناز
و ایضا له
تو چو من یار نیابی به جهان
من چو تو یابم هر روز هزار
بزرگنام محتشم کاشانی ۹۹۶ ه. ق. در رسالهٔ خود نقل عشاق که به سال ۹۶۶ ه. ق. نوشته است برای اولین بار از اصطلاح واسوخت نام میبرد بر خلاف آنچه که میگویند از بافقی، چیزی که مرا به تعجب وامیدارد این است که حتی در مجامع علمی این مورد را چندان نشنیدهام(!) یعنی اهالی ادب و علم در دانشگاهها سعی نکرده حتی یک رساله را بخواند و بعد نظردهی کند! باری حتی کسانی مانند لسانی که قبل از نوشتن رسالهٔ محتشم فوت کرده ۹۴۱ه. ق. نیز شعر واسوخت گفته است، اما چنان نبوده که برابری کند با شخصی به معنای واقع در رسالهٔ خود آورده باشد.

در تکمله عرض کنم که بافقی شاید مبدع نباشد، اما بهترین شاعر این طرز محسوب میشود و اگر کسی به این عنوان به او بنگرد جز صواب ندیده است.
عهد کردی که بازآیی و ما را بکشی
وقت آن است که لطفی بنمایی بازآی.