
📌 اگر این داستان را نخواندهاید، این نوشته جزئیاتی از آن را فاش (spoil) میکند.
یادداشتهای یک دیوانه داستانی است پر از جزئیات که با هر بار خواندن، متوجه برخی از آنها میشویم. ویژگی مهم آن این است که تجربیات درونیِ فرد را در روند ابتلا به توهم و مخصوصاً هذیان ترسیم میکند و این کار را با دقت انجام میدهد.
توهم: ادراک یا تجربهٔ حسی بدون وجود محرک (مثلا شنیدن صداهایی که دیگران نمیشنوند یا دیدن چیزهایی که دیگران نمیبینند.)
هذیان: باور نادرستی که علیرغم وجود شواهدی برخلاف آن، فرد اعتقاد محکمی به آن دارد (مانند شخصی که فکر میکند ناپلئون است یا موجودات فضایی فکر او را کنترل میکنند.)
در این یادداشتک، میخواهم از یک زاویهٔ خاص این روند و دقتی را که به آن اشاره کردم بررسی کنم. پیش از آن نیاز است کمی درمورد یک مفهوم روانپزشکی بدانیم.
وضعیت پیشاهذیانی
یکی از پدیدههایی که (حداقل بسیاری از) افراد پیش از مبتلا شدن به هذیان آن را تجربه میکنند وضعیتِ پیشاهذیانی (یا خُلق/فضای هذیانی)* است.
* predelusional state (delusional mood/atmosphere)
از جمله تجربیات فرد در این وضعیت این است که جهان برای او عجیبوغریب جلوه میکند، جزئیاتی بیاهمیت اهمیتِ فراوان پیدا میکنند و فرد همزمان دچار تشویش و نگرانی میشود و چنین حس میکند که گویی اتفاقی در شرف وقوع است.
رگههایی از این حالات را در یادداشتهای شخصیت داستان، پوپریشچین میبینیم: در یادداشت ۵ دسامبر، میگوید اتفاقات عجیبی در اسپانیا در حال رخ دادن هستند، و ناگهان خبر مربوط به پادشاه اسپانیا برای او اهمیت زیادی پیدا میکند. این اهمیت و دلمشغولی تا جایی پیش میرود که در یادداشت ۸ دسامبر، میگوید این موضوع مرا آشفته کرده و درهم شکسته و تمام روز هیچ کاری نتوانستم بکنم.
توضیح وضعیت پیشاهذیانی
در توضیح وضعیت پیشاهذیانی، چند دسته نظریه وجود دارد، ازجمله این دو مورد:
۱. یک دیدگاه بر این باور است که در وضعیت پیشاهذیانی، ناهنجاری در عواطف (affect)، باعث اختلال در پردازش اطلاعات و خطی بودنِ منطق میشود و این موضوع واسطه یا زمینهای را به وجود میآورد که هذیان در آن شکل میگیرد.
۲. دیدگاه دوم بر این باور است که جزء اصلیِ وضعیت پیشاهذیانیْ شناختی (cognition) تازهشکلگرفته و خام است که سؤالی را در خود دارد که فرد در نهایت با ساختن هذیان به آن پاسخ میدهد.
به نظرم ردپای هر دوی این دیدگاهها را میتوانیم در داستان ببینیم: از ابتدای داستان، فکر پوپریشچین بسیار درگیر موقعیت اجتماعی اوست. او کارمندی دونپایه است و فکر و ذکرش یا مشغولِ کارهای افراد بالاتر است یا خود را با آنان مقایسه میکند و در صدد انکار برتری آنهاست.
این درگیریِ ذهنْ نشانگر اهمیت عاطفیِ این موضوع برای اوست و همین زمینهٔ عاطفیِ کلیِ ذهن او را نشان میدهد. (بهخصوص که در همان اوایل داستان، به اشرافزادگی خود اشاره میکند؛ یعنی خانوادهٔ او در گذشته چنین جایگاهی داشتهاند و او اکنون به اینجا رسیده.) (دیدگاه ۱)
در این زمینهٔ عاطفی، با خواندنِ خبر مربوط به پادشاه اسپانیا، این سؤال برای او ایجاد میشود که چطور چنین چیزی ممکن است؟ و چه کسی پادشاه خواهد شد؟ و فکر او را مدام به خود درگیر میکند. (دیدگاه ۲)
در نهایت، پوپریشچین با این هذیان که خودش پادشاه اسپانیاست، هم به سؤال پادشاه اسپانیا پاسخ میدهد و هم حقارت موقعیت اجتماعی خود را جبران میکند.
نکتهٔ جالب دیگر اینکه مفهوم «اتمسفر هذیانی» را کارل یاسپرز در سال ۱۹۱۳ براساس مفهوم «خلق هذیانیِ» هاگن (۱۸۶۱) معرفی کرد. اما «یادداشتهای یک دیوانه» در سال ۱۸۳۵ منتشر شده بود.
خوشحال میشم نظرتونو درمورد این نوشته یا داستان با من در میون بذارید. :))
کانالهای تلگرامی من:
پادکست انگلیسی، نکات آموزشی و پارتنر زبان:
@sixtyseconds_english_listening
شعر فارسی: گنجهٔ نظموی
@ganjeyenazmavi_sher