ویرگول
ورودثبت نام
رهرو
رهروهمه‌کارهِ هیچ‌کاره ؛ وکیل، مترجم عربی و محقق بی‌نام و نشان
رهرو
رهرو
خواندن ۱ دقیقه·۱۶ روز پیش

راننده خط انقلاب؛ آن‌که در تاکسی شاملو زمزمه می‌کرد...

راننده‌ی خط انقلاب بود.
شکل و شمایل هنری داشت و کم‌تر به راننده‌های تاکسی شباهت داشت.

این را می‌شد فهمید وقتی در تاکسی می‌نشستی و منتظر می‌ماندی تا پُر شود.
اصلاً سمت راننده‌های دیگر نمی‌رفت.
یا کنار ماشینش می‌نشست، یا برای خودش چای می‌ریخت و نوش‌جان می‌کرد.
تو حال و هوای خودش بود.

راننده‌ی خط انقلاب بود.شکل و شمایل هنری داشت و کم‌تر به راننده‌های تاکسی شباهت داشت.
راننده‌ی خط انقلاب بود.شکل و شمایل هنری داشت و کم‌تر به راننده‌های تاکسی شباهت داشت.

صدای خیلی قشنگی داشت.
وقتی به مسافرها سلام می‌کرد یا گپی کوتاه می‌زد، آدم حظ می‌کرد.

تا تاکسی پُر می‌شد، ضبط را روشن می‌کرد و زیر لب زمزمه.
تا خود انقلاب، فقط صدای «شاملو» بود و خودش.

یادم می‌آید یک بار از بلوار کشاورز رد می‌شدیم که بپیچیم توی خیابان ۱۶ آذر،
خیلی سوزناک و با آن صدای جذابی که انگار تازه از خواب بيدار شده بود، خواند:

«در گستره‌ی بی‌مرز این جهان، تو کجایی؟!...»

هنوز سوز و عطر صدایش، در آن هوای پاییزیِ صبحگاهی، توی گوشم است...


اگر این متن را دوست داشتید، شاید این‌ها هم برایتان جذاب باشد:

همه در زندگی رهگذریم...

راز آرامش؛ یک کلمه بیشتر نیست: «بی‌خودی»

یا می‌سازی یا می‌سوزی...

بگیریم یا ببخشیم؛ چرخه‌ای که از آن غافلیم

شاملوتهرانپاييز
۱۳
۰
رهرو
رهرو
همه‌کارهِ هیچ‌کاره ؛ وکیل، مترجم عربی و محقق بی‌نام و نشان
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید