ویرگول
ورودثبت نام
رمیصآ :)
رمیصآ :)خزعبلاتِ ساخته ذهنِ یک دهه نودی !
رمیصآ :)
رمیصآ :)
خواندن ۱ دقیقه·۲ ماه پیش

پویانفر راست می گفت ؛ دوری و دوستی سرم نمی شه !

این دوری هم امانِ ما را بریده ست ها !
مثلا هی می نشینیم با «قصه گذشته های خوب من ؛ خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن» خواندنِ داریوش ، هی گریه می کنیم و بینی بالا می کشیم که مبادا آب بینی مان روی نقاشی تازه رنگ شده بریزد !
مثالِ دیگر هم می توانم بزنم ها
مثلا از پنجره ی اتاقمان که رو به کافه است بیرون را نگاه می کنیم ؛ خنده ی مردم را می بینیم ، یادِ آنها می افتیم ، هی گریه می کنیم و بینی بالا می کشیم که مبادا آب بینی مان روی پنجره ی تازه دستمال کشیده بریزد
یا مثلا نماز که می خوانیم وسطِ سجده ؛ یکهو یادِ بدبختی ها و دوری هایمان می افتیم یادِ زنگِ ناهار روی لاستیک نشستن ها ، هی گریه می کنیم و بینی بالا می کشیم که مبادا آب بینی مان روی مُهرِ تربتی بریزد
این بار اما فرق دارد
نشسته ایم کنارِ مامان و به اخبارِ مسخره ی امروز نگاه می کنیم ؛ یادِ قبلا ها می افتیم ، یکهو با الان مقایسه اش می کنیم ، مامان را بغل می کنیم ، هی گریه می کنیم و آبِ بینی را به حالِ خودش می گذاریم تا روی قلب های لباسِ مامان بریزد !

گریهدلتنگی
۱۲
۲
رمیصآ :)
رمیصآ :)
خزعبلاتِ ساخته ذهنِ یک دهه نودی !
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید