
«مسافران گرامی ایستگاه پایانی میباشد.»
اگر از مترو زیاد استفاده میکنی، احتمالا این صدا برایت آشناست. لحظهای که قطار خالی میشود؛ چراغها نیمهخاموش میشوند؛ و همه میفهمند که دیگر مسیری برای ادامه در کار نیست. باید پیاده شوی.
نه چون مسیر بد بوده یا چون اشتباه سوار شدی. فقط چون این خط همینجا تمام میشود.
راستش این روزها، بسیاری از کسبوکارها دقیقا توی همین قطار نشستهاند. مسیری که دیگر جلو نمیرود. چند ماه اخیر برای خیلی از ما شبیه رانندگی در مه بوده. اختلالی به اسم اینترنت، محدودیت شدید کانالهای ارتباطی و تبلیغاتی، نوسانهای شدید نرخ ارز، تغییر قیمتها، هزینههای بالا، نقدینگی کم و بهطور خلاصه پیشبینیناپذیری در چنین شرایطی احساس میشود که هرچقدر هم گاز میدهی، جلو نمیروی.
در این وضعیت اصرار به ادامه دادنِ
همان مسیر قبلی
همان محصول
همان تیم
همان هزینهها
همان استراتژی
و حتی جملههایی مثل «بذار یه ماه دیگه هم صبر کنیم»؛ «فقط یه کم دیگه وقت میخواد»؛؛ «اگه این ماه جواب بده…»؛ «حیفه ولش کنیم» و… میتواند خطرناکترین و شاید حتی آخرین اشتباه تجاری ما باشد. در واقع در بسیاری از موارد، مسئله فقط صبر کردن نیست. مسئله این است که به ایستگاه پایانی رسیدهایم! پیاده شدن از این قطار اجتنابناپذیر است. هرچند میتوانید خط خود را عوض کرده و در مسیر دیگری ادامه دهید.
بیایید صادق باشیم. این فضا، فضای اسکیل کردن و رشدهای هیجانی نیست. نه سرمایه ارزان است؛ نه بازار با ثبات و نه رفتار مشتری قابل پیشبینی. بنابراین شاید مهمترین مهارت سال آینده این باشد که چطور کمتر از دست بدهیم؟
و این سوال ما را به یک تصمیم سخت میرساند: چه چیزهایی را باید همینجا جا بگذاریم؟
کسبوکارها اغلب درباره رشد حرف میزنند. توسعه، جذب بیشتر، گسترش بازار، استخدام، اسکیل کردن و…
اما کمتر کسی درباره یک مهارت مهمتر حرف میزند. مهارت کم کردن، سبک شدن، جا گذاشتن و بهطور کلی رها کردن مسیرهای قبلی.
اگر مدیر یک کسبوکار کوچک یا متوسطی، شاید وقتشه پرونده بعضی چیزها رو همینجا ببندی…
اون سرویسی که دو ساله سود نداده
اون محصولی که مشتری نمیخواد
اون ایدهای که فقط به خاطر دلبستگی نگهش داشتی
دقت کنید اگر عددها حرفی از موفقیت نمیزنند؛ احساسات شما هم نجاتش نمیدهد.
دفتر بزرگتر از نیاز
نیروی اضافه
ابزارهای گرون فقط برای کلاس کاری
تبلیغاتی که صرفا «به نظر خوب میاد»
فراموش نکنید که در سالهای سخت، بقا از پرستیژ مهمتره. البته استثنائاتی هم هست. مثلا اگر این پرستیژ خاص در عمل در جذب مشتری، پروژه و پول به کسبوکار شما کمک میکنه.
اگر یک کانال بازاریابی مدتهاست لید واقعی نمیده؛ شاید وقتشه به جای تنفس مصنوعی دادن، خاموشش کنی.
در نظر بگیرید که انرژی تیم محدود است. پس باید جایی خرج شود که جواب میدهد.
بعضی مشتریها بهجای سود برای شما و تیمتون استرس میسازن. مثلا دیر پرداخت میکنن؛ چونه میزنن؛ و… در کل شما رو توی همکاری با خودشون فرسوده میکنن.
به زبان ساده همه مشتریها «خوب» نیستند. بنابراین شاید بهتر باشد با برخی از آنها خداحافظی کنید و یا خدمات خود را در حوزههایی با چنین مشتریانی متوقف کنید.
آیا تا به حال در حالت خلاص، پدال گاز را فشار دادهاید؟ در این حالت ماشین سر و صدای زیادی میکند؛ اما جلو نمیرود.
فکر کردن به این موضوع سخت و ناراحتکننده اما گاهی ضروری است. گاهی شجاعانهترین تصمیم این نیست که بجنگی. گاهی باید بپذیری که این خط به ایستگاه پایانی رسیده است. و نکته همینجاست که همه چیز به سادگی پیام گوینده خطوط مترو نیست. در عمل اینجا شما هستید که باید بتوانید نقطه رسیدن به تصمیم را برای
بستن یک پروژه
تعلیق یک سرویس
پایان دادن به یک کسبوکار
یا ادامه دادن آن
بیابید.
و نکته مهم این است که این تصمیماتِ سخت، اگرچه به معنای پذیرفتن شکست است؛ اما میتواند در مدیریت منابع و شروع مسیری تازه به شما کمک کند. در عمل نیز بسیاری از کسبوکارهای موفق امروز، از دل یک توقف یا تغییر مسیر به دنیا آمدهاند.
آخر خط مترو که میرسی، همه پیاده میشوند. اما هیچکس فکر نمیکند «همهچیز تمام شد». فقط خط عوض میشود. کسبوکار هم همین است. گاهی پایان یک مدل، شروع یک مدل بهتر است. گاهی کوچکتر شدن، موجب حفظ کسبوکار است.
احتمالا ۱۴۰۵ سال فتح بازار نیست؛ اما میتواند سال زنده نگهداشتن هوشمندانه کسبوکار باشد.