
این یک گزارش نهایی است.
حیاتِ آخرین نمونه از این گونه را به پایان رساندم و قصدی برای سنتزِ دوبارهی آن ندارم.
بر اساس تحلیلِ تمام متغیرها و برآیند عملکردِ این موجود، باید اعتراف کنم که با یک شکستِ ساختاری مواجه شدهام؛ اندوهی عمیق بر این نتیجه سایه افکنده است.
نسخههای بیشماری را در بازههای زمانی طولانی طراحی کردم و هربار با انتظار و امید یک زندگی را از نو آفریدم، اما هیچ نتیجهی ثمربخشی حاصل نشده است.
این موجود، در طول فرآیند زیستن، توانست قابلیتهایی را که در بدوِ تکوین در نهادش قرار داده بودم، گسترش دهد؛ اما این جهشها و تغییرات، در اکثر مواقع، مایه سعادت او نشد. این حقیقتی است که پیشبینیاش نکرده بودم!
در رفتارشناسی این جانور، گرایشی هولناک به انهدامِ همنوع، لذت از خشونت و پارادوکسِ قتلِ خود به نفع دیگری دیده شد؛ رفتارهایی که طبقِ منطقِ اولیهی خلقت، غریب و بهتآور است.
با توجه به رنجهایی که تولید شدند، مفاهیمی که مکرراً ساخته و سپس فروپاشیدند، چرخههای باطلی که تکرار شدند، رشدهای بدخیم و تسلطِ هرزِ ارزشِ بقا بر ارزشهای دیگر، دستیابی به آن غایتِ نهایی ناممکن گشت.
من مادهی اندوه را با غلظتی بسیار کم در ساختار او قرار دادم، صرفاً به عنوان کاتالیزوری برای تکاملِ معنایی و ابزاری در مدار عصبیاش تا بتواند طعم خرسندی را بهتر درک کند؛ اما آنچه در عمل مشاهده شد، بازتولیدِ مرگبار و خارج از کنترلِ این ماده بود. مایه حیرت است که این مخلوق چگونه توانسته است با وجود چنین حجم بالایی از این سمِ درونی، به زیستن ادامه دهد!
من از تمام راههایی که پیمودیم و به مقصد نرسیدیم، از پرستشها، از قربانی شدنها، از ستمهایی که به اجبار نادیده گرفتم و از اقداماتی که از انجامشان اکراه داشتم بسیار خستهام.
این موجود چنان مسموم شده بود که به سختی میتوانستم او را حاصل خلق خود بدانم؛ اما با این حال، نمیتوانم انکار کنم که او، همچنان من بود!
این پروژه و من، هر دو شکست خوردهایم و من نیز با حقیقتِ خویش روبهرو شدهام؛ از آنجا که پتانسیلِ خلق چنین موجودی و در نتیجه توانایی آن را دارم که چنین غریب باشم، بنابراین من نیز به پایانِ راهِ خود رسیدهام.
تمام.