راضیه بندگانی·۱۵ روز پیشارباب و بندگیاین متن از ایدهای که گنجشک در کلماتش به من گفت، زادهشد. ازش ممنونم به یاد میآورم زمانی را که غوطهور در آب حیات بودم، وابستگیای از جنس…
راضیه بندگانی·۱ ماه پیشمیاندر آغاز، بود.همانند نطفهای در زمان و سکون. میتوانی به خاطرت بیاوری.میتوانی به کلمه بخوانیاش. و اکنون، شدن.او را بایستی در ذاتِ عبورش…
راضیه بندگانی·۱ ماه پیشبورش و خونعکس از کتاب The Passion of Trees از علی شکری صفحهی امروز برایم کم است؛ من حتی به جای تو نیز حرفهای بسیار دارم.
راضیه بندگانی·۲ ماه پیشکیِریلُفاو مرده بود؛اما نه آنگونه که مرگ بر زندگان تحمیل میشود،بلکه او خود، مرگ خویش را برگزیده بود.در آن لحظه، ارادهای برتر حضور داشت.
راضیه بندگانی·۴ ماه پیشمغز سرخاو دلش میخواست خودش را به کشتن دهد!پس از مرورِ دیروزهایِ رفته و اندیشههایِ مداوم در بابِ فردادریافت که این اکنونِ راکد دیگر برایش بهایی ن…
راضیه بندگانی·۵ ماه پیشتمام شد.این یک گزارش نهایی است. حیاتِ آخرین نمونه از این گونه را به پایان رساندم و قصدی برای سنتزِ دوبارهی آن ندارم. بر اساس تحلیلِ تمام متغیرها…
راضیه بندگانی·۵ ماه پیشمن2من درگیر شدهام؛ درگیرِ آنچه در پسِ این ظواهر وجود دارد. در من چیزی نهادینه شده است که توانِ نفی آن را ندارم؛ امری که انکارناپذیر است. توان…
راضیه بندگانیدرخاموشی·۶ ماه پیشروزگار غریب«من درد مشترکم، مرا فریاد کن»من آن ایمان ازدسترفتهام؛آن خدایی که با دستهای حاکمان این سرزمین، به گور برده شد.من آن تناقضاتیام که روزبه…
راضیه بندگانی·۶ ماه پیشهیچ عنوانی کافی نیست!تا مغز استخوانم میسوزد.تمام پوست تنم از سرما زخم خورده است.نوک انگشتهایم دیگر نمیتوانند چیزی را بگیرند، دیگر نمیتوانند چیزی را حس کنند.…
راضیه بندگانی·۶ ماه پیشخانهآیا تاکنون در خلوتِ خویش، به سودای نجاتِ زندگیات اندیشیدهای؟ اغلب آدمها در برهههای متفاوت زندگی، این غلیانِ درونی را ــ که گاه با شوق و…