ویرگول
ورودثبت نام
راضیه بندگانی
راضیه بندگانی
راضیه بندگانی
راضیه بندگانی
خواندن ۱ دقیقه·۲۲ روز پیش

ذره و بی‌نهایت

میانِ این اندیشه که انسان محورِ عالم است یا هستی، مرددم و همچون پاندولی میانِ این دو قطب در رفت‌وآمدم. گاه به این یقین می‌رسم که حتی اگر آدمی از ذاتِ خویش بی‌خبر باشد، باز هم این نحوه‌ی بودن و به‌ویژه قدرتِ اندیشه‌ی اوست که به جهان شکل و معنا می‌بخشد.

اما گاهی انسان را تنها، موجودی می‌بینم که در پهنه‌ی بی‌کرانِ خلقت جایگاهی بیش از یک دانه‌ی شن در برابرِ تمامِ ماسه‌های سواحلِ زمین ندارد؛ و نیز گاه می‌اندیشم شاید این دو نگاه، تضادی با هم ندارند و همچون حقیقتی دوپهلو، از دیدگانِ ما پنهان مانده‌اند!

به‌راستی، آیا حقیقتی یگانه و واحد در کار است؟

هر انسانی، حتی با ساده‌ترین سطحِ درک و اندیشه، به‌واسطه‌ی تجربه‌ی زیستن و بودن، حرفی شنیدنی برای گفتن دارد. باید غبارِ ظاهر را کنار زد تا بتوان ذهن را تماشا کرد. شاید بتوان گفت هیچ‌کس تهی از معنا نیست.
"شنیده شدن" دوستِ من؛ جان‌مایه‌ی تمامِ روابط است؛ هر رابطه‌ای.

هستیتفکرانسانفلسفهآگاهی
۹
۰
راضیه بندگانی
راضیه بندگانی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید